#مهر-کفری-که-زد-آن-یار-به-پیشانی-من...!

#مهر-کفری-که-زد-آن-یار-به-پیشانی-من...!

باد دامن زده امشب به پریشانی من
و کمر بسته است انگار به ویرانی من

پشت این پنجره چشمی است سراپا دل و گوش
تا شود شاهد فردای پشیمانی من

محو کی می شود از سجده شب های دراز
مهر کفری که زد آن یار به پیشانی من

های های شب و همدردی این جام تهی
می چکد باز در این کوچه بارانی من

می کشد خلوت خاکستریت " خاکستری از " خط غبار
رشته خاطره تا باغ دبستانی من

نیست در آیینه جز ساحل دریای جنون
که در آن نقش شده موج پریشانی من

رشته قصه دراز و شب فرصت کوتاه
صبح آغاز ندارد شب پایانی من
دیدگاه ها (۵)

### پارت چهارم: اتحاد در تاریکینفس‌های هر دو، مثل دود در فضا...

### پارت دوازدهم: طوفان پیش از نبردنور کم‌نورِ چراغ‌های کافه...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

در روزگاری که آینه‌ها هم گاهی غبارِ خودخواهی را پس نمی‌دهند،...

فیک تهکوک ۱۰ پارتی## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت اول: غر...

𝖕𝖆𝖗𝖙24مراسم تبعید در حیاط اصلی قصر برگزار شد. زیر آفتاب تند ...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

هم‌سلولی خطرناک (پارت آخر)× برو، قبل از اینکه پلیس پیدات کنه...

وقتی پس از شکست و تحقیر در برابر ایران، به آتن می‌روند تا رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط