[بازی مرگ پارت ]

[بازی مرگ پارت ]
پارت ۱۹

درب اتاق رئیس اش را با غضب بست کم کم آن عصبانیت تبدیل به بغض شد با چشمانی پر از اشک قلبی داغون شده غرور زیره پا له شده پله ها را طی نمود بوی تند الکل و سیگاری که در آن بار قاطی بود باعث شد دستش را روی دهنش بگیره آنجا شلوغ بود کسی متوجه اش نمیشد
با عجله راه می‌رفت لحظه ای به یه نفری برخورد کرد باعث ریختن نوشیدنی که در دست اش بود روی پیرهن سفید اون مرد شد نیم نگاهی بهش انداخت موهای مشکی بلند اش جلوی صورت اش قرار داشتند اما چشمانی که برق اشک را در آن دیده میشد قائم نشدن قبل از اینکه حرفی بیان کنه هری با قدم های سریع از آن فضای خفه کننده بار بیرون رفت چند قدمی از درب بار فاصله گرفت بلاخره همانجا کنار دیوار نشست متنفر بود از این زندگی رقت انگیز، سرش را روی زانو هایش گذاشت آن هوای سرد باعث یه زدن دست هایش، و قرمز شدن گونه هایش میشد، پنج دقیقه گذشت، ده دقیقه گذشت، نیم ساعت،
در همین حین یک ساعت گذشت، سرما رو تا مغز استخوان هایش حس میکرد با تی‌شرت مشکی کوتاه و شلوارک به شدت کوتاهی که پوشیده بود پاهای برهنه اش یه زده بودند،
ماشین مشکی دارک جلوی درب بار ایستاد قبل از اینکه پیاده بشه دختری را دید که کنار دیوار در آن سرما نشسته، لحظه ای با دقت بهش خیره ماند با فهمیدن اینکه همان دختر هست نزدیک شیشه ماشین شد با همان صدای خشک اش نجوا کرد جونگ کوک : تو ...
با شنیدن صدای سرش را از روی زانو هایش بلند نمود با چشم های درشت و مشکی اش بهش زل زد جونگ کوک : تو بیا اینجا
هری نگاهی به اطرافش نمود هیچکس جز خودش آنجا نبود پس مطمئناً با اون بود آروم از روی زمین بلند شده قدم هایش آهسته اش را به طرف ماشین برداشت با فاصله ای از شیشه ماشین خم شد یا تعجب و لب های غنچه ای نجوا نمود هری : چیزی شده
جونگ کوک با لحن خشکی و نگاه مثله یخ لب زد : زدن زیر قول کار درستی نیست
هری که فهمیده بود در مورد چی صحبت می‌کنه گوشه لب را به دندون گرفت هری : من نمی‌خوام اونجا کار کنم
او نگاهش را جلو داد بدون نگاه کردن با صدای آروم ولی ترسناک زمزمه کرد جونگ کوک : سوار شو
هری سریعتر گفت : ببخشیدا من قبول نکردم
جونگ کوک با لحن تهدید آمیزی نجوا کرد : دو یون نشونش بده چطوری آدم سوار ماشین میشه
هری فهمیده تر سریع درب ماشین را باز کرد و نشست ... بعد از قفل کردن درب دو یون ماشین را روشن کرد جونگ کوک درحالیکه نگاهش به طرف جلو بود نجوا کرد : دو یون به طرفه عمارت برو ...
دیدگاه ها (۱)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

LESSON

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

سایه ای به نام توa shadow named after you...**مقدمه**شب آروم...

جونگ‌کوک دست‌هایش را داخل جیبش گذاشت و آرام راه افتاد.هوا سر...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط