{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

FORCED LOVE

FORCED LOVE
Part:9
───

ولی تاریکی، راهِ ما نبود. پارک جونگ-هو همه‌چی رو پیش‌بینی کرده بود.

وقتی رسیدیم به درِ پشتی، پنج محافظ با تفنگ‌های روشن، جلومون رو گرفتن.

صدا از پشت سر آمد. پارک جونگ-هو.

«فکر کردی می‌تونید فرار کنید؟ خونه‌ی من، زندونِ منه.»

تهیونگ من رو پشت خودش هل داد. با صدای سردی گفت: _«پارک، بذارش بره. من می‌مونم. اون هیچ چیزی نمی‌دونه.»

پارک خندید.
«شما دو تا خیلی عاشقِ هم هستید، نه؟ چه حیف که...»

دستش رو بالا گرفت. محافظ‌ها به سمت ما حرکت کردن.

من جلو پریدم. جلوی تهیونگ. و با بدنم، راهش رو بستم.

و صدای گلوله، توی تاریکی پیچید....

[[این پارت کوتاه هم خدمتتون و فعلا تا فردا تو خماری بمونید🫢]]
دیدگاه ها (۴)

FORCED LOVEPart:8───[طبقه‌ی دوم. دفتر پارک جونگ-هو.]من رو هل...

FORCED LOVEPart:7───سالن پر از آدم بود. موسیقی آرام پخش می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط