تک پارتی جیمین
تک پارتی جیمین
تو به عنوان ندیمه ی پادشاه (جیمین) انتخاب شدی و از امروز کارتو شروع میکنی
بانو چان : دختر جون خب گوش بده
ا.ت : چشم
بانو چان : اول در میزنی بعد اگر اجازه دادن وارد اتاق میشی و حق نداری سرتو بالا بیاری مگه اینکه خودشون اجازه بدن فهمیدی ؟
ا.ت : بله
بانو چان : به حرفاشونم گوش میدی و دستوراتشون رو اجرا میکنی
ا.ت : خیلی خب من رفتم
بعد رفتی دم در اتاقش و در زدی
جیمین : بیا تو
ا.ت : سلام قربان
جیمین : تو کی هستی ؟
ا.ت : ندیمه ی جدیدتون هستم
جیمین : اسمت چیه ؟
ا.ت : پارک ا.ت هستم قربان
جیمین : سرتو بیار بالا ببینم
سرتو اوردی بالا
جیمین تو ذهنش :
وقتی سرشو اورد بالا بهش نگاه کردم خیلی زیبا بود خوشحال بودم که قراره ندیمم باشه
جیمین : الان میخوام برم به سالن وقتی برگشتم صبحانم اینجا باشه
بعد رفت به سالن
همه بلند شدن و براش تعظیم کردن
جیمین : کافیه....بگین برای چی گفتین بیام اینجا ؟
بانو چان : قربان شما به عنوان یک پادشاه باید ملکه ی خودتون رو داشته باشید
جیمین : خب
بانو چان : خواهش میکنم به این موضوع رسیدگی کنید
جیمین تو ذهنش :
با اینکه قصد ازدواج نداشتم ولی یاد ا.ت افتادم گفتم چطوره از اون درخواست کنم ؟
البته باید از خداشم باشه
جیمین : خیلی خب
بعد اومد به اتاقش پاشدی و تعظیم کردی
ا.ت : قربان صبحانتون آمادست
جیمین : فعلا میل ندارم بعدا میخورم الان موضوع مهمتری هست که باید بهش رسیدگی کنم
ا.ت : منظورتون چیه ؟
جیمین : ببین میدونم که تازه باهم آشنا شدیم ولی من وقتی دیدمت عاشقت شدم خواستم بدونم با من ازدواج میکنی ؟
ا.ت : بلهههههه
الان ملکه ی قصر هستی و با جیمین ازدواج کردی
تو به عنوان ندیمه ی پادشاه (جیمین) انتخاب شدی و از امروز کارتو شروع میکنی
بانو چان : دختر جون خب گوش بده
ا.ت : چشم
بانو چان : اول در میزنی بعد اگر اجازه دادن وارد اتاق میشی و حق نداری سرتو بالا بیاری مگه اینکه خودشون اجازه بدن فهمیدی ؟
ا.ت : بله
بانو چان : به حرفاشونم گوش میدی و دستوراتشون رو اجرا میکنی
ا.ت : خیلی خب من رفتم
بعد رفتی دم در اتاقش و در زدی
جیمین : بیا تو
ا.ت : سلام قربان
جیمین : تو کی هستی ؟
ا.ت : ندیمه ی جدیدتون هستم
جیمین : اسمت چیه ؟
ا.ت : پارک ا.ت هستم قربان
جیمین : سرتو بیار بالا ببینم
سرتو اوردی بالا
جیمین تو ذهنش :
وقتی سرشو اورد بالا بهش نگاه کردم خیلی زیبا بود خوشحال بودم که قراره ندیمم باشه
جیمین : الان میخوام برم به سالن وقتی برگشتم صبحانم اینجا باشه
بعد رفت به سالن
همه بلند شدن و براش تعظیم کردن
جیمین : کافیه....بگین برای چی گفتین بیام اینجا ؟
بانو چان : قربان شما به عنوان یک پادشاه باید ملکه ی خودتون رو داشته باشید
جیمین : خب
بانو چان : خواهش میکنم به این موضوع رسیدگی کنید
جیمین تو ذهنش :
با اینکه قصد ازدواج نداشتم ولی یاد ا.ت افتادم گفتم چطوره از اون درخواست کنم ؟
البته باید از خداشم باشه
جیمین : خیلی خب
بعد اومد به اتاقش پاشدی و تعظیم کردی
ا.ت : قربان صبحانتون آمادست
جیمین : فعلا میل ندارم بعدا میخورم الان موضوع مهمتری هست که باید بهش رسیدگی کنم
ا.ت : منظورتون چیه ؟
جیمین : ببین میدونم که تازه باهم آشنا شدیم ولی من وقتی دیدمت عاشقت شدم خواستم بدونم با من ازدواج میکنی ؟
ا.ت : بلهههههه
الان ملکه ی قصر هستی و با جیمین ازدواج کردی
- ۱۵.۱k
- ۰۷ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط