{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۱

ادامه پارت ۱
خط قطع شد.

ات گوشی را خالی کرد. دوباره زنگ زد. خاموش. دوباره. خارج از دسترس.

تمام شب را بیدار ماند. نه برای فکر کردن به فرار — جایی نداشت. نه برای دعا کردن — سال‌ها بود اعتقادش را باخته بود. فقط نشست و به این فکر کرد که خدا چقدر رشوه گرفته که هیچ روز خوشی در زندگیِ یک دختر ۱۴ ساله نگذاشته.

───


ساعت ۸ صبح بود که دو ماشین مشکی جلوی خانه‌ی ویرانه‌شان توقف کرد.

ات از پشت پنجره نگاه کرد. دو مرد از ماشین اول پیاده شدند. قد بلند. کت و شلوار مشکی. حرکاتشان مثل پلنگ بود — آرام، حساب‌شده، مرگبار.

اولی را شناخت. کیم تهیونگ. ۳۷ ساله. چهره‌اش در تمام اخبار زیرزمینی کره بود. مغز متفکر مافیای جنوب.

دومی را هم شناخت. جئون جونگکوک. ۳۶ ساله. عضلات زیر کتِ گران‌قیمتش کش می‌آمد. چشم‌های سیاهش حتی پشت عینک دودی هم می�سوخت.

در باز نشد. لگد اول قفل را شکست.

تهیونگ اول وارد شد. نگاهش روی ات نشست. آرام، ممتد، اندازه‌گیر. مثل خریدار که به کالا نگاه می‌کند.

=لی ات؟

ات لرزید اما عقب نرفت.
+پدرم نیست.

جونگکوک خندید. صدای بم و عمیقی داشت که تو استخوان می‌پیچید.
_ما با بابات کاری نداریم‌کوچولو.

پارت یک ادامه داره😶
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت ۱...تهیونگ دست کرد تو جیبش. کاغذی بیرون آورد. =پد...

ادامه پارت ۱...جونگکوک گفت. داد نمی‌زد. آرام و بم. ترسناک‌تر...

شوهرهای شیطان من.( درخاستی ) پارت ۱. ( علامت شخصیت های اصلی:...

عشق در تاریکی فصل ۲ پارت ۱.<< ویو ات >>دو ماه گذشت… و من هنو...

ادامه پارت ۲...=بیا. حرف نزن. به کسی نگاه نکن. فقط بشین گوشه...

۳ پارتی ( درخاستی.)پدر خانده؟ ۱.پرورشگاه «خونشون» یکی از زیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط