{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانی تا کی؟؟؟

مهربانی تا کی؟؟؟

بگذار سخت باشم و سرد!!!

باران که بارید ... چتر بگیرم و چکمه!!!

خورشید که تابید... پنجره رو ببندم و تاریک!!!

اشک که آمد... دستمالی بردارم و خشک!!!

او که رفت... نیشخندی بزنم و سوت!!!...
دیدگاه ها (۷)

من غرورم را به راحتی به دست نیاوردمکه هر وقت دلت خواست خردش ...

من بالا نیستمکپی نیستمناب هم نیستمخودمم، همینم که میبینی@باش...

این روز ها پر از سکوتم اما.سکوتم پر از حرف است حرف هایی که ج...

بی تفاوت نیستم فقط یاد گرفتم از این به بعدببینمبشنومسکوت کنم...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

ددی مافیاپارت ۱________________________🌜🌕🌛__________________...

پارت ۵۶

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

.قمار آخرقسمت اول :قمار باران شدیدی می باریدلارا پشت پنجره ا...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط