{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه120
بالشتش رو برداشت و با کلافگی رفت بیرون ..
+ناراحت شد؟ به درک الان راحت میتونم بخوابم..
چشمامو بستم.. تا چند دیقه همجا سکوت بود.. از جام بلند شدمو رفتم پشت پنجره..
+چرا نمیتونم بخوابم؟ چمه امشب..؟
دوباره خودمو پرت کردم رو تخت..
+اوفف.. سرما نخوره..
لحاف روی تخت رو برداشتمو رفتم بیرون..
روی کاناپه خوابیده بود..
اروم روش لحاف رو انداختم روش که یهو چشماش به طرز وحشتناکی باز شد و دستمو کشید سمت خودش و افتادم روش... لبامون برای یه لحظه خورد بهم...
_تویی؟
+جونگکوک.. ترسیدم... این چه کاریه..
_ببخشید نمیدونستم تویی..
+تو خونت مگه دزد داره..
_نه ولی احساس کردم تو خوابی..
+باهات قهرم..
_ببخشید.. کاریت نشد؟
+با من حرف نزن.. اومدم روت اینو بندازم که با این کارت از ترس سکتم خوردم..
_جدی.. واای ببخشید
+شب بخیر..
از جام بلند شدم و دستمو گرفت..
+ولمم کن..
دیدگاه ها (۰)

لجباز_جذاب121_بمون.. +توقع داری بمونم الان؟ _اره.. چزا اومدی...

ادامه121جین: کل بچه ها مدرسه نمیشه.. +چطور اون موقع گذاشتی؟ ...

لجباز_جذاب120با جونگ کوک توی پاساژ لباسا رو نگاه مبکردیم.. ه...

لجباز_جذاب119÷آیو برگرد.. +باشه تا همینجا که اومدی خیلی خوب ...

دختر کوچولو p7چیزی در جوابش نگفتم و در اتاقو باز کردم و اندا...

آزادترین تقدیر

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط