در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )
در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )
ادامه پارت هفتم : صداهایی مانند گناه
حرکتی از روی غرور. عمدی. تمسخرآمیز. باسن به اندازهای کج که نشان از همه چیز و هیچ چیز داشته باشد.
سپس او نالهای در میکروفون سر داد.
و سرش را به عقب پرتاب کرد.
روح کاکاشی از بدنش خارج شد . جایی در اتاق، صدای خرد شدن شیشه را شنید.
سپس - چراغها خاموش شدند. صحنه کمنور شد.
و اوبیتو ناپدید شد .
مثل یک دیو.
کاکاشی را در میان جمعیت، لرزان، سرخ شده و قطعاً حالش خوب نیست، تنها میگذارم.
موسیقی هنوز در استخوانهایش طنینانداز بود. سوزش ویسکی گلویش را گرفته بود. و تصویر اوبیتو - نیمهبرهنه، با پوزخندی کثیف و اشاره مستقیم به او - اکنون برای همیشه در شبکیه چشمش حک شده بود.
صورتش را میان دستانش فرو برد.
«...چه اتفاقی افتاد؟» او زیر لب غرغر کرد.
و در پسِ همه اینها، مثل ضربآهنگی که نمیتوانست از شنیدنش صرف نظر کند - صدای اوبیتو هنوز در گوشهایش خرخر میکرد. آرام. شرور. «بگو که میخواهد بعداً با من باشد...»
کاکاشی دوباره در دستانش ناله کرد.
او محکوم به فنا بود.
ادامه پارت هفتم : صداهایی مانند گناه
حرکتی از روی غرور. عمدی. تمسخرآمیز. باسن به اندازهای کج که نشان از همه چیز و هیچ چیز داشته باشد.
سپس او نالهای در میکروفون سر داد.
و سرش را به عقب پرتاب کرد.
روح کاکاشی از بدنش خارج شد . جایی در اتاق، صدای خرد شدن شیشه را شنید.
سپس - چراغها خاموش شدند. صحنه کمنور شد.
و اوبیتو ناپدید شد .
مثل یک دیو.
کاکاشی را در میان جمعیت، لرزان، سرخ شده و قطعاً حالش خوب نیست، تنها میگذارم.
موسیقی هنوز در استخوانهایش طنینانداز بود. سوزش ویسکی گلویش را گرفته بود. و تصویر اوبیتو - نیمهبرهنه، با پوزخندی کثیف و اشاره مستقیم به او - اکنون برای همیشه در شبکیه چشمش حک شده بود.
صورتش را میان دستانش فرو برد.
«...چه اتفاقی افتاد؟» او زیر لب غرغر کرد.
و در پسِ همه اینها، مثل ضربآهنگی که نمیتوانست از شنیدنش صرف نظر کند - صدای اوبیتو هنوز در گوشهایش خرخر میکرد. آرام. شرور. «بگو که میخواهد بعداً با من باشد...»
کاکاشی دوباره در دستانش ناله کرد.
او محکوم به فنا بود.
- ۲۲۶
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط