و جانا از اتاق رفت بیرون
و جانا از اتاق رفت بیرون
حامی: خب تو بخواب دیگ منم برم یه دوش بگیرم میام میخوابم
نادیا: باشه ممنون
+چشامو اروم بستمو به خواب رفتم
حامی: وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم عین یه عروسک خوابه رفتم یه کوچولو پتورو کشیدم روش که یکم تکون خورد سریع دستمو برداشتم ، که بیدار نشه
و گرفتم خوابیدم
(صبح شد)
نادیا: صبح که چشامو باز کردم دیدم حامی کنار من خوابیده😐😱!!!!!!
سریع بلند شدمو لباسامو پوشیدم تا یه موقع بدنمو نبینه
و از استرس زیاد رفتم داخل حموم
یه دوش گرفتمو سریع زدم از حموم بیرون و داخل حال پذیرایی شدم که دیدم مامان لیلا صبحانه حاضر کرده
با استرس و دست و پا لرزی رفتم بهشون صبح بخیر گفتم
من: سلام مامان لیلا ص۰۰صبح بخیر🥲
مامان لیلا: سلام عزیزم چیشده چرا اینجوری با استرس حرف میزنی
من: هیچی هیچی
مامان لیلا: بگو دخترم منو مثل مامانت بدون
من: راستش حامی دیشب رو تخت جا من خوابیده بود من متوجه نشدم
مامان لیلا: خب! اینکه چیز بدی نیست نمیخواستم بگم ولی میگم
حامی ۰۰
که یهو حرفشو قطع کرد چون حامیم از خواب بیدار شده بود و اومده بیرون
حامی: سلااام صبح بخیر
مامان لیلا: سلام پسرم صبحت بخیر
حامی : کو جانا و بابا؟
مامان لیلا: رفتن بیرون چیزی بخرن امشب مهمون داریم
حامی : عه کی هست
مامان لیلا: عموت اینا
که یهو حامی عصبی شد : نهههه خواهشا نگو اونا بیان اخه نادیا اینجاس دلم نمیخواد بیان اون پسرش خیلی هولهههه
مامان لیلا: حالا تو به اونش کار نگیرمن هواسم هست فقط،، بگو ببینم چرا رفته بودی جا نادیا خوابیده بودی مگ نگفتی میری پایین تخت؟🤨
قیافه من:🥲😶
حامی: خبب۰۰ راستش۰۰۰ من دیشب رفتم سرویس بهداشتی وقتی برگشتم ۰۰ام ۰۰ انقد خوابم میومد نفهمیدم اومدم رو تخت
مامان لیلا : عههه خیله خب😏
حامی: خب تو بخواب دیگ منم برم یه دوش بگیرم میام میخوابم
نادیا: باشه ممنون
+چشامو اروم بستمو به خواب رفتم
حامی: وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم عین یه عروسک خوابه رفتم یه کوچولو پتورو کشیدم روش که یکم تکون خورد سریع دستمو برداشتم ، که بیدار نشه
و گرفتم خوابیدم
(صبح شد)
نادیا: صبح که چشامو باز کردم دیدم حامی کنار من خوابیده😐😱!!!!!!
سریع بلند شدمو لباسامو پوشیدم تا یه موقع بدنمو نبینه
و از استرس زیاد رفتم داخل حموم
یه دوش گرفتمو سریع زدم از حموم بیرون و داخل حال پذیرایی شدم که دیدم مامان لیلا صبحانه حاضر کرده
با استرس و دست و پا لرزی رفتم بهشون صبح بخیر گفتم
من: سلام مامان لیلا ص۰۰صبح بخیر🥲
مامان لیلا: سلام عزیزم چیشده چرا اینجوری با استرس حرف میزنی
من: هیچی هیچی
مامان لیلا: بگو دخترم منو مثل مامانت بدون
من: راستش حامی دیشب رو تخت جا من خوابیده بود من متوجه نشدم
مامان لیلا: خب! اینکه چیز بدی نیست نمیخواستم بگم ولی میگم
حامی ۰۰
که یهو حرفشو قطع کرد چون حامیم از خواب بیدار شده بود و اومده بیرون
حامی: سلااام صبح بخیر
مامان لیلا: سلام پسرم صبحت بخیر
حامی : کو جانا و بابا؟
مامان لیلا: رفتن بیرون چیزی بخرن امشب مهمون داریم
حامی : عه کی هست
مامان لیلا: عموت اینا
که یهو حامی عصبی شد : نهههه خواهشا نگو اونا بیان اخه نادیا اینجاس دلم نمیخواد بیان اون پسرش خیلی هولهههه
مامان لیلا: حالا تو به اونش کار نگیرمن هواسم هست فقط،، بگو ببینم چرا رفته بودی جا نادیا خوابیده بودی مگ نگفتی میری پایین تخت؟🤨
قیافه من:🥲😶
حامی: خبب۰۰ راستش۰۰۰ من دیشب رفتم سرویس بهداشتی وقتی برگشتم ۰۰ام ۰۰ انقد خوابم میومد نفهمیدم اومدم رو تخت
مامان لیلا : عههه خیله خب😏
- ۳.۷k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط