پاییز اما ... تولدی دوباره است و مهر، امیدی دوباره تر ...
پاییز اما ... تولدی دوباره است و مهر، امیدی دوباره تر ... صدای خش خش برگ ها می آید. نسیم پاییزی دوباره لب پر می زند زیر دماغم. پاییز حال و هوای صبح هایش سوا از صبح های دیگر است. دل تنگی ام را می گذارم به حساب مرور خاطرات شیرین گذشته. دلم تنگ به شوق ِ مدرسه خوابیدن است، تنگ روی برگ ها دویدن، تنگ دو دو زدن های دسته جمعی و نان و پنیر خوردن میان راه. تنگ دلهره شب امتحان و گلایه های معلم از درس نخواندن و اشک هایی برای یک نمره ی کمتر.
دلم تنگ بی دغدغه لگد زدن زیر برگ های خشک کنار پیاده روست. دلم تنگ بی دغدغه خندیدن، بی دغدغه دویدن، بی دغدغه زندگی کردن است. دلم تنگ است. شاید تنگ روزهای کودکی ..
دلم تنگ بی دغدغه لگد زدن زیر برگ های خشک کنار پیاده روست. دلم تنگ بی دغدغه خندیدن، بی دغدغه دویدن، بی دغدغه زندگی کردن است. دلم تنگ است. شاید تنگ روزهای کودکی ..
- ۸.۰k
- ۰۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط