{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

themafiasnightslave

#the_mafias_night_slave
P6
با صدای حرف زدن بیدار شدم دیدم که ساعت ۲بعد از ظهر و  اجوما و چندتا از بادیگاردا بودند که آجوما گفت
آجوما: پاشو دخترم ناهارتو بخور
ات: نمیخوام مرسی
آجوما: پس گرسنه میمونی
ات: اشکالی نداره
آجوما: خب دخترم دیگه چیزی نمیخوای  اینم واست لباس اوردم برو حموم کن و بپوش دیگه چیزی نمیخوای
ات: نه مرسی میتونید برید
فلش بک بعد از حموم کردن
ازحموم دراومدم و موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم پیش پنجره نشستمو به درختا و گل ها نگاه میکنم که یکی درو زد
و وارد شد
کای: ببخشید خانم ارباب میگه امشب باید نقش دوست دخترش باشی
ات: چییی عمرا برو با یکی از haرزه هایی که اینجا اورد به نقش دوست دخترش بشه(داد)
کای: خانم باید هر چی ارباب میگه رو انجام میدی
ات: ارباب aوضیت گوه میخوره نمیرم گفتم دیگه نمیرم(داد)
که هیونجین وارد اتاق شد.  گفت
هیون: کای ولش کن نخواد ولی پدرش رو میکشم
ات: چ. چ. چیی پ. پدرم (لکنت)
هیون: خب اگه دوس نداری بری پدرتو میکشم و پدرتو پیشمه زندانیش کردم
ات: دروغ میگی مrدیکه ی سaدیسمی(داد)
هیون: اگه باور نمیکنی این عکس
ویو من
هیون عکس پدر ات رو نشون داد و پدر ات روی یه صندلی و دستگیرش کردن و بدنش کبوده و ازش خون دراومده
ویو ات
وقتی پدرم اینجوری دیدمش قلبم درد کشید  و گفت
هیون: هیون اگه نمیای دیدی پدرت میکشمش
ات: او اوک م. میرم(لکنت. گریه)
هیون: آفرین دختر خوب(نیشخند)
هیون: من دوستام ساعت ۷دعوتم کردن و تو باید نقش دوست دخترم باشی و گرنه میدونی که من چکار میکنم
ات: اوک م. موافقم(گریه.  لکنت)
و هیون بیرون رفت و من رو تخت نشستم و.....

نظر درکامنت💜✨
دیدگاه ها (۵)

#the_mafias_night_slave P7و هیون بیرون رفت من رو تخت نشستم و...

#سناریو#استری_کیدز#درخواستیوقتی فک میکنی که خوابه و بوسش میک...

#چندپارتی#فلیکس#درخواستیp3اخرمکان: چند هفته بعد، ات و فلیکس ...

#چندپارتی#فلیکس#درخواستی#اسماتp2وقتی روز عروسیتونه و ۳ماه از...

پارت ۲فصل۱ ات همراه کوک از اون کوچه پر از خاطر بد برای ات رف...

عشق زخمیp/⁹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط