{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت¹

پارت¹
هوا بارونی بود ، رعد و برق ها هر لحظه زیاد میشدن ، ات با ترس و کلافگی به ساعت خیره شده بود خیلی عصبانی بود، ساعت از ۲ شب گذشته بود ولی یونگی هنوز نیومده بود خونه ، همینجوری داشت فکر میکرد که با صدای در به خودش اومد

یونگی: سلامم عزیزم

ات: خفه شووووو

یونگی با تعجب و عصبانیت به ات نگاه کرد و لب زد

یونگی: چرا این‌جوری رفتار میکنی؟( عصبانی)

ات: هه... چرا ؟ ساعت رو دیدی ؟؟ از ۲ شب گذشته و تو الان میای خونه..میدونی چقدر نگرانت شدم ؟؟ هاا؟؟..نکنه..داری بهم خیانت میکنی ها؟؟

ات میخاست دوباره حرف بزنه که یونگی سیلیه محکمی بهش زد

یونگی: حرف دهنتو بفهم...درسته که دیر اومدم ولی حق نداری همچین زری بزنی ( عربدع ترسناک)

ات با کیوت ترین حالت ممکن تو چشمای یونگی نگاه کرد و یه قطره اشک از چشماش ریخت سریع به سمته اتاقش رفت ، یونگی نشست رو مبل و کتشو درآورد و شروع کرد به ماساژ دادن سرش تا بیشتر از این عصبانی نشه، پشیمون بود که به ات سیلی زده ولی غرورش اجازه نمیداد بره ازش عذر خواهی کنه
دراز کشید رو مبل و چشماشو بست

ویو ات
داشتم گریه میکردم که.....


خماریییییییی 😝
چطور بود ؟
دیدگاه ها (۷)

تک پارتی جونگکوک ☄️جنگ جهانی دوم 🤣🤏🏻ات: نمیخامممممم( عربدع)ج...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

#دوپارتی🦋پارت¹ات روزه سختی رو توی مدرسه گذرونده بود...انقدر ...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

#تکپارتی_کوک*به مناسبت تولدشششش😆*ساعت ها همینجوری میگذشت..ات...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

تک پارتی یونگی 🫐هوای خنکی توی باد ها پیچید..زمزمه ی حشرات و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط