{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلبم را در مجری کهنه ئی

قلبم را در مجری کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست
از مهتابی به کوچه تاریک
خم می شوم
و به جای همه نومیدان
می گریم

آه
من حرام شده ام
دیدگاه ها (۱)

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

عاشقانه های شبنم

با زی حسادت 🍷💋⛓️

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.اعضا با افراد روس د...

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط