3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۸۳
جونگکوک سعی در حفظ چهره جدی اش با گام های آروم سمت صندوق عقب ماشین رفت کم کم آن صدا گریه ضعیف زیاد شد همراهش جیمین هم اومد ... آروم در صندوق عقب را باز کرد سپس آن کنکجاو کم تر و کم تر شدن هم جیمین هم جونگکوک با چشم های گرد به سبد کوچیکه چوبی رنک زل زدن تهیونگ کلافه نفس کشید ولی با صدا های ضعیف گریه های بچه تند سمت جیمین و جونگکوک رفت .. درست میدید ؟ یک بچه در حوله کثیف مانند و کمی هم خونین در سبد چوبی رنگ گذاشته بودن .. جیمین : وای .. این یه ..
تهیونگ: بچه .. ولی اینجا چیکار میکنه
جونگکوک تند دستش را زیر بچه برد سپس آروم و با مهارت بچه را به آغوشش گرفت همچنین چهره تعجب در چشم هایش بیرون نمیرفت .. خنده ای از سر دستپاچه ای سر داد و آروم گفت
جونگکوک: اینجا .. چیکار میکنی تو...
تهیونگ تند دور ملافه را نگاه کرد سپس سری از تأسف تکون داد
تهیونگ: انگار تازه به دنیا اومده
جیمین : ولی اینجا چیکار میکنه چطور .. ؟
جونگکوک بدون توجه به حرف های دوسش آروم دستش را از زیر بچه بیرون کشید سپس سمتش برد و با لبخند کنونی گفت
جونگکوک: یکی رو میشناسم که با دیدنت عاشقت میشه
بچه با آن چهره و گریه های ریز مانند گرسنگی و سردی دستش را بلند کرد و نخواسته انکشت جونگکوک را به دستش گرفت همین تنها همین حرکت از دید جونگکوک برای بچه کافی بود تا قلبش را به خودش بگیرد .. چشم های ریزش و کشیده لبای نازک و خشکش حاصل از گرسنگی ....
پارت ۱۸۳
جونگکوک سعی در حفظ چهره جدی اش با گام های آروم سمت صندوق عقب ماشین رفت کم کم آن صدا گریه ضعیف زیاد شد همراهش جیمین هم اومد ... آروم در صندوق عقب را باز کرد سپس آن کنکجاو کم تر و کم تر شدن هم جیمین هم جونگکوک با چشم های گرد به سبد کوچیکه چوبی رنک زل زدن تهیونگ کلافه نفس کشید ولی با صدا های ضعیف گریه های بچه تند سمت جیمین و جونگکوک رفت .. درست میدید ؟ یک بچه در حوله کثیف مانند و کمی هم خونین در سبد چوبی رنگ گذاشته بودن .. جیمین : وای .. این یه ..
تهیونگ: بچه .. ولی اینجا چیکار میکنه
جونگکوک تند دستش را زیر بچه برد سپس آروم و با مهارت بچه را به آغوشش گرفت همچنین چهره تعجب در چشم هایش بیرون نمیرفت .. خنده ای از سر دستپاچه ای سر داد و آروم گفت
جونگکوک: اینجا .. چیکار میکنی تو...
تهیونگ تند دور ملافه را نگاه کرد سپس سری از تأسف تکون داد
تهیونگ: انگار تازه به دنیا اومده
جیمین : ولی اینجا چیکار میکنه چطور .. ؟
جونگکوک بدون توجه به حرف های دوسش آروم دستش را از زیر بچه بیرون کشید سپس سمتش برد و با لبخند کنونی گفت
جونگکوک: یکی رو میشناسم که با دیدنت عاشقت میشه
بچه با آن چهره و گریه های ریز مانند گرسنگی و سردی دستش را بلند کرد و نخواسته انکشت جونگکوک را به دستش گرفت همین تنها همین حرکت از دید جونگکوک برای بچه کافی بود تا قلبش را به خودش بگیرد .. چشم های ریزش و کشیده لبای نازک و خشکش حاصل از گرسنگی ....
- ۱۶.۹k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط