{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۸۵

اون سوک با لبخند سمتش رفت
اون سوک : وای اوپا این چیه ..
با ذوق به چهره بغض آلوده نوازد چشم دوخت .. ولی یوری از کنار جیمین زخمی بلند سد تند با شوک به آن ها چشم دوخت ... جونگکوک با گام هاری در از احساس اش روبه رو هاری ایستاد ... چشم دوخت در چشم های پر از اشکش هاری...
جونگکوک: همسرم .. نمی‌خواهی این کوچولو رو بغل کنی .. انگار نیاز به آغوش مادرانه داره
هاری لحظه ای چونش لرزید. و با بغض پلک زد نرم نگاهش سُر خورد پایین روی نوزاد کوچیک جونگکوک بچه رو جلو آورد و دست های یخ زده هاری خود به خود بلند شدن و ثانیه ای نگذشت که در آغوش خودش احساسش کرد ..
دوست داشتنی .. کوچولو از کجا اومدی .. تو فرشته ای پاییزه من
نرم با دو انگشت ملاف را از صورتش کنار تر کشید
جونگکوک نرم موهای بلندش را نوازش کرد
جونگکوک: میخواهی دیگه بچه ما باشه .. یه پسر کوچیک و ناز
هاری لحظه بودن اختیار و با بغض خندید و چشم از بچه گرفت
تنها سری تکون داد و دیگر بس ...
اون سوک دستش را روی شانه هاری گذاشت و با لحن مهربانی گفت
اون سوک : برادر‌ زاده من میشه ؟
هاری با لبخند حاصل از اشک ریختن سری تکون داد ...
٫
دیدگاه ها (۴)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 222♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

پارت ۱ ویو ا.ت موهام رو با کلیپس قهوه ای رنگم بستم و شروع کر...

«رایحه پنهان»] - اَ... اَه...سریع دستش رو جلوی دهنش گرفت.- و...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

رز ابی من ♡:)part. 6.اول عکسا بعد متن ♡~~مرد نگاهی به رستورا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط