{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 47
اسلاید2 استایل سوزومه برای خرید



جنیور: سوارشو حوصله ندارم
سوزومه: دیشب نخوابیدی
جنیور: اوم درسای عقب موندم رو باز نویسی کردم
سوزومه: رفتیم خونه کامل تا فردا بخواب
جنیور: ساعت چهار باید برم شرکت
سوزومه: یعنی نمیخوای بخوابی
جنیور: امشب زود میام
سوزومه: اوکی من کاری نمیتونم بکنم جز این که بگم خسته نباشی
جنیور:(زیر لب) چرا. لبات انرژی 200 ولتی داره
سوزومه: چیزی گفتی
جنیور: چی..... عا.. میگم امروز کلا خونه ای
سوزومه: نه برای ری برنامه داریم
جنیور: کی میزی برسونمت
سوزومه: نه نیازی نیست خودتم خسته ای ری خودش میاد
جنیور: اوکی رسیدیم پیادشو من یکم کار دارم باید برم
سوزومه: نچ جنیور همین الان پیاده میشی میری اتاقت
جنیور: سوزومه ول کن کار دارم
سوزومه: جنیور تو ول کن کار همیشه هست دیروز کلا داشتی رانندگی میکردی شبم نخوابیدی صبم رفتی مدرسه بسه دیگه
جنیور: کارم یکمـ....
سوزومه دستاش رو رو دستای جنیور کهرو فرمون بود گذاشت جنیور بقیه حرفشو خورد سوزومه کمربند جنیور رو باز کردو مال خودشم باز کردن خم شد در کنار جنیور رو باز کردو جنیور رو هول داد به بیرون خودش نشست پشت فرمون ماشین رو تو پارکینگ پارک کرد بعد پیاده شدو دستای جنیور رو گرفتو بردش اتاقش کمدشو باز کردو یه دس لباس برداشت پرت کرد بغلش
سوزومه: اینارو بپوش تا من غذاتو بیارم
رفت پایین
سوزومه: الن
الن: بله خانوم
سوزومه: نهار امادست
الن: بله
سوزومه: غذای جنیور رو بده خودم بهش میدم
الن: چشم خانوم
نهار رو از دست الن گرفتو برد اتاق جنیور روی میز گذاشت جنیور شروع کرد به خورد بعد خوردن روتخت دراز کشید سوزومه ظرفارو برد
خودشم بعد خوردن نهار رفت اتاقشو یه حموم نیم ساعتی کردو اومد بیرون یا میکاپ لایت کردو موهاشو حالت داد یه لباس از کمد برداشت پوشید کفشاش رو از جاکفشی برداشت رفت پایین کفشاش رو پوشید از خونه زد بیرو ری بیرون وایساده بود
سوزومه: ها ددی
ری: های بیبی
سوزومه: بریم؟
ری: بریم
پیاده راه افتادن به سمت بازار بعد ده مین رسیدن به بازار
سوزومه: بیا بریم تو این فروشگاه
دیدگاه ها (۱)

part 48اسلاید2 مجستمه های سوزومه اسلاید3 گردنبندی که خریدن ر...

part 49اسلاید2 عکس هلن ری: مشکوک میزنیسوزومه: چه مشکوکی دارم...

part 46باباش حالش زیاد خوب نیست و مامانش پرستاره و بیشتر بیم...

part 45لیلی: اگه دوباره ردش کنه چی امیلی: خیالت راحت جسیکارو...

Chapter:1Part:29جونگکوک بعد خوردن آب به دیار نگاه کرد.یه بطر...

پارت ۳۲ :یک نفر در قبرستان سه روز بعد ویو چیفویو:سه روز از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط