{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی روزگاری مرد و زن فقیری که شغل آنها درست کردن کره م

روزی روزگاری مرد و زن فقیری که شغل آنها درست کردن کره محلی بود باهم مشغول کار بودند. آنها باهم کره ها را گرد میکردند و کنار میگذاشتند و تا اینکه به حدحساب برسد و آنها را به مغازه برای فروش تحویل دهند. وقتی کره ها آماده شد آنرا به مغازه بردند. صاحب مغازه گفت : تو این ها را به عنوان یک کیلو به من میفروشی ولی وزن فعلی اینها نهصد گرم است. مرد فقیر گفت: آقا ما در خانه ترازویی نداریم من مدتی پیش از شما شکر خریدم و از همان یه عنوان ترازو استفاده کردم
دیدگاه ها (۷)

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو...

در اتاقم پشت میز نشسته بودم.ذهنم خسته بود و خواهشی گمنام پی...

 در سوره بقره خداى تعالى داستان عزير را ذكر مى فرمايد: كه خ...

ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﯼ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ، ﺷﻨﯿﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎ...

#داستان_آموزندهمرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مى گرفت و ...

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت . زن کره ها را به صورت دا...

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى...

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى...

🔸 مرد فقیری بود که همسرش کره می ساخت. زن کره ها را به شکل قا...

مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مى ساخت ، آن زن کره ها را...

مرد فقیری بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آن...

مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مى ساخت و او آنرا به یکى ...

کم فروشی :مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مى ساخت و او آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط