{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرایشگری بود زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر

آرایشگری بود زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر كرد كه اگربچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و اوبچه‌دار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند،آرایشگرماجرا را به او گفت. فردایآن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز كند، یكدسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبروشد؟ فكركنید.....چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرینمدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غرمی‌زدند كه پس این مردك چرا مغازه‌اش را باز نمی‌كند


دیدگاه ها (۳)

امروز......آرزو دارم فاصله نباشد میان شما و تمام احساس های خ...

"زن بودن"هر تکه از وجودت رو پیش مردی جا گذاشتن نیستبرای یک م...

لعنت...!!!.به هرصراطمستقیمی...!!!!.که عرضهندارد...!!!.مرا......

عشـــق" یعنــــى، "حســم" بـتــــوانــد "مـــنطقــــت" را در...

هوسوک یکم سکوت کرد. نگاهش از روی دستت سرخورد روی چشمهات. لحن...

×🌹 رزهای خونین 🩸ژانر: مافیایی | عاشقانه‌ی تاریک | جنایی | در...

🧁 پارت هفتم | یک خرابکاریِ شیرینصبح دوشنبه، قنادی Sweet Drea...

اوچیها شیسویی

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت هشتم

🧁 پارت بیست و یکم | سورپرایزی که همه همدستش بودنددو روز بعد....

آپدیت توییتر اسکیز

اتاق ساکت سیصدو هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط