{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" قشنگ ترین اشتباه "

" قشنگ ترین اشتباه "

part : ³⁸

وقتی فهمید که قصدم همراهی نیست سرشو بلند کرد و خمار پچ زد....

_ همراهیم کن !! (خمار)

نمیدونم چرا این لحنش برام مثل یه تحدید بود ؟!
ولی مهم نیست....من امشب به حرفش گوش نمیدم !!
گفتم....

+ و اگه نخوام ؟!

_ هوم....پررو شدی !!

+ بودم !!

_ ولی هیچوقت جرعت نکردی بهم بگی !!

+ آم....

_ بار آخره که میگم....
همراهیم میکنی یا نه ؟!

+ نه !!

_ هوم....خودت خواستی !!

طی یک حرکت سرشو توی گردنم فرو برد و شروع کرد به گاز گرفتن‌‌....
گاهی مک میزد و گاهی هم میبوسید....و من همزمان غر غر کنان موهاشو توی دستم میکشیدم و جیغ جیغ میکردم !!
کمی بعد که تمام گردنم رو کبود کرده بود....
دکمه اول لباس خوابم رو باز کرد و رفت سر وقت ترقوه هام....خودتون که میدونین !!
درد ترقوه خیلی شدیده و زجر آوره....
و جیمین هم که میدونست....دستشو گذاشت رو همون نقطه ضعف !!
تقریبا از زیر گوشم تا ترقوه هام کبود شده بود و بعضی جاها رد دندونای جیمین دیده میشد....
شانس چیه....هنوز ول کن نبود !!
دوباره نگاهش سر خورد سمت لبام و وحشیانه شروع کرد....
البته چه عرض کنم....به قدری مک میزد که مزه خون رو توی دهنم حس کردم !!
متوجه این موضوع شد و افتخار داد ازم جدا شه....
بدون معطلی پسش زدم و رفتم جلوی آینه....اوه شت !!
دستمالی برداشتم و روی قسمتی از لبم که پاره شده بود گذاشتم تا خونش بند بیاد....
حالا من تونستم این مشکل رو حل کنم....گردنم رو چیکار کنم !!
چشم غره ای به جیمین رفتم که داشت از توی آینه با پوزخند به شاهکارش که نه..‌‌‌..
ولی داشت به شاهکار هاش نگاه میکرد....تحمل نکردم و به سمتش رفتم و گفتم....

+ ا.ت نیستم اگه همین امشب نکشمت !!

_ مگه چی شده حالا ؟!
نمیتونم با دوست دخترم خوش بگذرونم ؟!

+ چیزی که نشده ولی منه بدبخت باید فردا با این سر و گردن برم بشینم سر کلاس !!

_ مشکل خودته !!
میتونستی همراهی کنی !!



ادامه دارد....

¹⁵ لایک
دیدگاه ها (۱)

" قشنگ ترین اشتباه "part : ³⁹نه....مثله اینکه گردن گیرش خراب...

" قشنگ ترین اشتباه "part : ⁴⁰خاک تو سرم کبودیام عین سیاهی تو...

" قشنگ ترین اشتباه "part : ³⁷کمی بعد خودمو به زور از بغلش آز...

" قشنگ ترین اشتباه "part : ³⁶آروم به سمت تخت اومد و نشست کنا...

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆پارت ۳۰<ویو لیلی>بلاخره بعد نیم ساعت خودمون ...

پارت شش که دیدم لینا توی فروشگاه هست داره لباس انتخاب می کنه...

پارت آخرکه یهو ات خورد به دیوار و جونگکوک انقدر بهش نزدیک شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط