𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵
𝒫𝘢𝘳𝘵 :: ??
ژان͙ـر ? عاشقانه ⋆ اsمات ⋆ سلطنتی ⋆ گرگینه ★
ز̽مـان ? 𝟏𝟖͙𝟓𝟎
شخ̽صـیت های اص͙لـی ? اریکسون تهیونگ ⋆ دیویس جونگ کوک ⋆ والریا میلر ⋆ ویکتوریا میلر ★
𝒯𝘢𝘦𝘩𝘺𝘶𝘯𝘨 « 𝟐𝟓 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
پسری به زیبایی خدایان که در اینده بسیار نزدیک قرار است کشور و یا وطن خودش را به عنوان پادشاه اداره کند و وظیفه اش را انجام دهد البته وقتی بر روی تخت نشسته که با یک پرنسس ازدواج بکند و به همین دلیل او خیلی دیر پادشاه میشود...
𝒥𝘶𝘯𝘨𝘬𝘰𝘰𝘬 « 𝟐𝟒 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
پسری با چشم های طوسی رنگ که با ظاهری شبیه به انسان بین جامعه چرخ میزند..
او در اعماق جنگلی تاریک مشغول به زندگی کردن است و او تنها وظیفه اش این است گرگینه بودنش را از دید عموم پنهان کند...
𝒱𝘪𝘤𝘵𝘰𝘳𝘪𝘢 « 𝟐𝟏 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
دختری با ظاهر بی نقصش در حال زندگی در قصر بزرگ است اما تنها گناهش این است دلش را به یک کسی باخته که جامعه اون فرد را افراد شیطان میشناسند...
𝒱𝘢𝘭𝘦𝘳𝘪𝘢 « 𝟏𝟔 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
دختری بسیار لجباز و صد البته خالی از انرژی زنانگی در کنار خواهر بزرگ ترش ویکتوریا در قصر در حال زندگی کردن است.
او همیشه اعتقاد داشت با بقیه پرنسس ها بسیار فرق میکند و باید همیشه خودش برای خودش تصمیم بگیرد و او حق ازادی دارد...
اما این دختر میدونست که قراره دلش را دو دستی تقدیم به یک فرد مهم کند؟؟
خلا̾صـه داسـ͙تان ↜ ⭐
پادشاهان کشور فرانسه و انگلیس تصمیم میگیرند برای رشد کشور عزیزشون فرزندان شان را جلوی بقیه به عنوان زن و شوهر اعلام کنند و خب چی بهتر از این؟ این فرصت عالی برای خانواده میلر و صد البته اریکسون بود...
اما همین دختری که قرار بود به دست پدر و مادر بی رحمش قربانی کشورش شود عاشق کسی شده بود که همه مردم این نوع ادم هارا شیطان و یا دیو خطاب میکردن..
ویکتوریا که میدونست هیچوقت نمیتونست به کسی که عاشقانه اون رو دوست داشت یعنی جونگ کوک برسه تصمیم گرفته بود در اتاق تاریکش به تنهایی تمام این درد هارو بچشد اما خواهر دلسوزش والریا این اجازه را به او نداد !!
والریا به گذر زمان سعی در بهتر کردن حال خواهرش بود چرا که او میدونست عشق چه دردی دارد و چقدر روح ادم رو زنده زنده میسوزاند..
اما چی شد که والریا وابسته به اون دو گوی سیاهی شد که قرار بود به اجبار متعلق به خواهرش شود ؟؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
نویسنده صحبت میکنه 🗣
عزیزانی که با خودتون میگید وای داستان خاصت این بود؟ این که خیلی ساده س تکراریه ...
بهتره بگم هیس شید چون شما هنوز از کل داستان خبر ندارید من هیچوقت داستان های تکراری و یا خیلی ساده نمیزارم این هم مثل تاوان حقیقت پیچیده و زیباست من نویسنده که از کل داستان خبر دارم پیشنهاد میکنم حتما بخونید❗
و اینکه بگم هرگونه اسکی و کپی برداری حتا اگه ریز باشه ممنوعه چون همش ایده من نویسنده هست جایی ببینم کسی شبیه من نوشته قول نمیدم زنده بزارمش..
اگر هم میخواید اسکی برید باید به دایرکت بنده مراجعه کنید وگرنه ببینم بدون اجازه اسکی رفتید که ..🗿
تا چند ساعت دیگه ۲ تا پارت اپ میکنم..
خلاصه که حمایت کنید چون اگه از اینم حمایت نشه مجبور میشم کلا برم...
𝒫𝘢𝘳𝘵 :: ??
ژان͙ـر ? عاشقانه ⋆ اsمات ⋆ سلطنتی ⋆ گرگینه ★
ز̽مـان ? 𝟏𝟖͙𝟓𝟎
شخ̽صـیت های اص͙لـی ? اریکسون تهیونگ ⋆ دیویس جونگ کوک ⋆ والریا میلر ⋆ ویکتوریا میلر ★
𝒯𝘢𝘦𝘩𝘺𝘶𝘯𝘨 « 𝟐𝟓 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
پسری به زیبایی خدایان که در اینده بسیار نزدیک قرار است کشور و یا وطن خودش را به عنوان پادشاه اداره کند و وظیفه اش را انجام دهد البته وقتی بر روی تخت نشسته که با یک پرنسس ازدواج بکند و به همین دلیل او خیلی دیر پادشاه میشود...
𝒥𝘶𝘯𝘨𝘬𝘰𝘰𝘬 « 𝟐𝟒 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
پسری با چشم های طوسی رنگ که با ظاهری شبیه به انسان بین جامعه چرخ میزند..
او در اعماق جنگلی تاریک مشغول به زندگی کردن است و او تنها وظیفه اش این است گرگینه بودنش را از دید عموم پنهان کند...
𝒱𝘪𝘤𝘵𝘰𝘳𝘪𝘢 « 𝟐𝟏 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
دختری با ظاهر بی نقصش در حال زندگی در قصر بزرگ است اما تنها گناهش این است دلش را به یک کسی باخته که جامعه اون فرد را افراد شیطان میشناسند...
𝒱𝘢𝘭𝘦𝘳𝘪𝘢 « 𝟏𝟔 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘰𝘭𝘥 »
دختری بسیار لجباز و صد البته خالی از انرژی زنانگی در کنار خواهر بزرگ ترش ویکتوریا در قصر در حال زندگی کردن است.
او همیشه اعتقاد داشت با بقیه پرنسس ها بسیار فرق میکند و باید همیشه خودش برای خودش تصمیم بگیرد و او حق ازادی دارد...
اما این دختر میدونست که قراره دلش را دو دستی تقدیم به یک فرد مهم کند؟؟
خلا̾صـه داسـ͙تان ↜ ⭐
پادشاهان کشور فرانسه و انگلیس تصمیم میگیرند برای رشد کشور عزیزشون فرزندان شان را جلوی بقیه به عنوان زن و شوهر اعلام کنند و خب چی بهتر از این؟ این فرصت عالی برای خانواده میلر و صد البته اریکسون بود...
اما همین دختری که قرار بود به دست پدر و مادر بی رحمش قربانی کشورش شود عاشق کسی شده بود که همه مردم این نوع ادم هارا شیطان و یا دیو خطاب میکردن..
ویکتوریا که میدونست هیچوقت نمیتونست به کسی که عاشقانه اون رو دوست داشت یعنی جونگ کوک برسه تصمیم گرفته بود در اتاق تاریکش به تنهایی تمام این درد هارو بچشد اما خواهر دلسوزش والریا این اجازه را به او نداد !!
والریا به گذر زمان سعی در بهتر کردن حال خواهرش بود چرا که او میدونست عشق چه دردی دارد و چقدر روح ادم رو زنده زنده میسوزاند..
اما چی شد که والریا وابسته به اون دو گوی سیاهی شد که قرار بود به اجبار متعلق به خواهرش شود ؟؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
نویسنده صحبت میکنه 🗣
عزیزانی که با خودتون میگید وای داستان خاصت این بود؟ این که خیلی ساده س تکراریه ...
بهتره بگم هیس شید چون شما هنوز از کل داستان خبر ندارید من هیچوقت داستان های تکراری و یا خیلی ساده نمیزارم این هم مثل تاوان حقیقت پیچیده و زیباست من نویسنده که از کل داستان خبر دارم پیشنهاد میکنم حتما بخونید❗
و اینکه بگم هرگونه اسکی و کپی برداری حتا اگه ریز باشه ممنوعه چون همش ایده من نویسنده هست جایی ببینم کسی شبیه من نوشته قول نمیدم زنده بزارمش..
اگر هم میخواید اسکی برید باید به دایرکت بنده مراجعه کنید وگرنه ببینم بدون اجازه اسکی رفتید که ..🗿
تا چند ساعت دیگه ۲ تا پارت اپ میکنم..
خلاصه که حمایت کنید چون اگه از اینم حمایت نشه مجبور میشم کلا برم...
- ۱.۶k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط