#Strawberrywhiskey
#Strawberrywhiskey
#IU
PART:10
یونگی: پس خوب گوش کن چی میگم. اون جا منو یونی صدا نمیکنی حرف از پاستیلو خوراکیم نمیزنی فهمیدی؟
جیمین: باجه
یونگی و جیمین عقب نشستنو رانگ با اشاره یونگی حرکت کرد.
جیمین: یونی توجا میلیم؟!
یونگی: یجایی که اگه حواست به کارات نباشه میکشنت
جیمین: نینیو میتشن؟!
یونگی: شاید
پسرک کل مسیر داشت از مافیا قول میگرفت که نزاره بکشنش و مافیا درون خودش داشت به لحن بچه گونش و حرکاتش و حتی حالت چشماش میخندید.
رانگ: اقا رسیدیم
جیمین: هییی
یونگی کراواتشو محکم تر کرد و بعد از باز شدن در توسط رانگ همراه جیمین پیاده شد.
جیمین: یوـ......
یونگی: چی گفتم بهت(جدی)
پسرک از اینکه لحن صحبت یونگی تغییر کرد دلخور شد یا شایدم از اینکه با یونگی اومده بود پشیمون شده بود.
یونگی، جیمین، رانگ و بعدم کل افراد یونگی وارد ساختمون شدن، دار و دسته یونگی به ردیف پشت در ایستادن و فقط یونگی، جیمین و رانگ وارد اتاق اصلی شدن.
جونگ: بهبه مین یونگی، تو کجا اینجا کجا
یونگی روی مبل مجللی که اونجا بود لم داد و به پسرک اشاره کرد کنارش بشینه.
جونگ: این پسر خوشگله کیه
جونگ جلوی جیمین زانو زد
جونگ: صبر کن این همونیه که بخاطرش یکی از بهترین افراد منو کشتی، پس چرا هنوز زندس؟!
یونگی: به تو ربطی نداره
جیمین نگاهی به چشمای سرد یونگی کرد.از کنار یونگی بلند شد و دستشو به دستیگره در چسبوند تا بازش کنه.
یونگی: کجا؟
جیمین: میلم کنار بگیه
یونگی به رانگ اشاره کرد تا حواسش بهش باشه.
جونگ: خب برام سواله چرا زندس، اونم وقتی افتاده بود دست مین یونگی
یونگی: گفتم که به تو ربطی نداره
(22:00شب)(پایان گفت و گوی یونگی و جونگ)
یونگی از اتاق بیرون اومد و با چشماش دنبال جیمین یا رانگ گشت. اما اثری از هیچ کدومشون نبود.
یونگی: کجان؟
+: اقا نمیدونم
همون لحظه بود که رانگ با سرعت به سمت یونگی دویید.
رانگ: ا... اقا... جیمین... پارک جیمین نیست.
#IU
PART:10
یونگی: پس خوب گوش کن چی میگم. اون جا منو یونی صدا نمیکنی حرف از پاستیلو خوراکیم نمیزنی فهمیدی؟
جیمین: باجه
یونگی و جیمین عقب نشستنو رانگ با اشاره یونگی حرکت کرد.
جیمین: یونی توجا میلیم؟!
یونگی: یجایی که اگه حواست به کارات نباشه میکشنت
جیمین: نینیو میتشن؟!
یونگی: شاید
پسرک کل مسیر داشت از مافیا قول میگرفت که نزاره بکشنش و مافیا درون خودش داشت به لحن بچه گونش و حرکاتش و حتی حالت چشماش میخندید.
رانگ: اقا رسیدیم
جیمین: هییی
یونگی کراواتشو محکم تر کرد و بعد از باز شدن در توسط رانگ همراه جیمین پیاده شد.
جیمین: یوـ......
یونگی: چی گفتم بهت(جدی)
پسرک از اینکه لحن صحبت یونگی تغییر کرد دلخور شد یا شایدم از اینکه با یونگی اومده بود پشیمون شده بود.
یونگی، جیمین، رانگ و بعدم کل افراد یونگی وارد ساختمون شدن، دار و دسته یونگی به ردیف پشت در ایستادن و فقط یونگی، جیمین و رانگ وارد اتاق اصلی شدن.
جونگ: بهبه مین یونگی، تو کجا اینجا کجا
یونگی روی مبل مجللی که اونجا بود لم داد و به پسرک اشاره کرد کنارش بشینه.
جونگ: این پسر خوشگله کیه
جونگ جلوی جیمین زانو زد
جونگ: صبر کن این همونیه که بخاطرش یکی از بهترین افراد منو کشتی، پس چرا هنوز زندس؟!
یونگی: به تو ربطی نداره
جیمین نگاهی به چشمای سرد یونگی کرد.از کنار یونگی بلند شد و دستشو به دستیگره در چسبوند تا بازش کنه.
یونگی: کجا؟
جیمین: میلم کنار بگیه
یونگی به رانگ اشاره کرد تا حواسش بهش باشه.
جونگ: خب برام سواله چرا زندس، اونم وقتی افتاده بود دست مین یونگی
یونگی: گفتم که به تو ربطی نداره
(22:00شب)(پایان گفت و گوی یونگی و جونگ)
یونگی از اتاق بیرون اومد و با چشماش دنبال جیمین یا رانگ گشت. اما اثری از هیچ کدومشون نبود.
یونگی: کجان؟
+: اقا نمیدونم
همون لحظه بود که رانگ با سرعت به سمت یونگی دویید.
رانگ: ا... اقا... جیمین... پارک جیمین نیست.
- ۹.۲k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط