ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۱۶🌌
ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۱۶🌌
ویو رختکن دخترا:
مینااا واای چهععع هیجان انگیزززززز.
. 😁😁😁اخجونن المایت
.. باورم نمیشه دارم لباس قهرمانیم رو میپوشم. .......راستی سلام به همگی منننن میناااا اشیدو عم
جیرو:سلام
هاگاکوره : وای منم هاگاکوره یجورایی احساس میکنم انگار از روز اولی معلوم نیستم اخه حتی تو ازمونا نتونستم خودی نشون بدم🥲
مومو: نه بابا چیزی نیس... عادیه راحت باش منم مومو یائوروزو هستم
اسویی: سویو قور صدام کنید قور
جیرو : تو چی دختر خیلی ساکتی تو خودتی حتی تو رختکن دخترا هم لباس عوض نمیکنی.. نکنه پسری نمیخوای لو بری....
ایمی: نه منم خوبم بعدشم فکر میکردم شما دخترا دیگه بدونید دخترم... اخه چیم شبیه اون گوریلای هوله
مینا: خخخ😆 همینو بگو دختررررر
راسی چه تو باحالی خیلی خفنی چجور روز اولی انقدر درست خوب بود راستی چرا با وجود اینکه تو رختکنی لباستو در نمیاری اصلا دلیل ماسک چشم بند چیه خیلی ترسناکی
ایمی : چیز خاصی نی
جیرو: اعع چه چیزا.....چقدر سنگین😏
سویو: بچه ها قور بیاید قور اذیتش نکینم بعدشم شاید دلیل داره قور.. راستی قور من اسویی هستم صدام کن سویو... قور
ایمی: باشه از دیدنت خوشبختم سویو... منم ایمیم راستی منم مثل تو خوشم نمیاد کسی با فامیلیم صدام کنه...
سویو: قور چه جالب خوشحالم که باهم جوریم
مومو: ایی وای ین دیگه چجوری لباسیه اخه😩😖😖خدایا این کجاش خوبه . .. خیللللی چیزه ...
جیرو :نترس مال همه همینه اخه این چیه مگه هدفونم که سیم چسبوندن 😩
سویو: ایمی چان لباس تو چه شکلیه میشه ببنیم.قور. چرا نمیپوشیش قور
ایمی : اههه خب راستش خواستم وایسم که شما.. اععع ولش الن میپوشم میبنید
بعد از اونم با کوسش یه پارچه بلند رو دورش گرفت و شروع کرد به عوض کردن
از این طرف هم پچ پچ و صدای دخترا یک اومد
از اون طرف ایمی اون تو داشت مثل میگ میگ لباس میپوشید😂😅
ایمی* وای وای سریعع بپوشم نبینن فقط کافیه اون مو صورتیه چهرمو ببینه تا کل دنیا خبر دار شن😖😂
البته نه...خلیییی خوبببههه😁😆😆😆. ااای اخجونننن این دخترا چه خوبن... چه برنامه هاا ای باهم بچینیم... معلومه پاین🤩🤩🤩😊🥲*
خلاصه ایمی در صدم ثانیه مثل زورو لباسشو عوض کردن پارچه کنار گذاشت.......
حالا واکنش دخترااا💥💥💥
هاگاکوره :وااای خدا جون چه لباست قشنگ و خفنه چجوری مال تو انقدر خوبه
جیرو: جدی جدی خفنه
میناااا: وای واااااای وااااای دختر این لباسو از کجا گرفتی چقدر باحاله برا چی مال تو انقدر خفنه به کدوم شرکت درخواست دادی
مومو: اره هوشیکاوا سان انگاری که این شرکت که تو ازش سفارش دادی حسابی تو کارش وارده یا حداقل مثل مال ما نیس و به تازه کار ها هم اهمیت میده
ایمی:خب راستش من اینو خودم طراحی کردم و دوختم یجورایی به خاطر علاقم تو این کار واردم برا همین ......مگرنه سفارش ندادم
مینا:چی🤯🤯😯 باورم نمیشه خودت درستش کردی دختر تو یه هنرمندی حرف نداره عاشقشم کاشکی مال منم تو درست کنی البته من
ار این استعدادا ندارم میزنم خرابش میکنمم😅😅
سویو: ایمی چان قور این واقعا عالیه
ایمی حسابی از این جمع و گرم و دوستانه تعجب کرده باورش نمیشد که بقیه انقدر بهش توجه کننن حسابی براش تازگی داشت طوری که اون بچه ی ذوق زده درونش دیگه دستو پاشو زنجیر نبسته بود
مومو: خب دیگه بریم وقت تمرین
دخترا: هاااای( به ژاپنی یعنی بله)
دانشآموزها به محوطهی تمرین رفتند.
لباسهای قهرمانیشان را پوشیده بودند و هوای میدان تمرین پر از شور و اضطراب بود
ایمی لباس قهرمانیاش را به تن داشت و با نگاهی دقیق محیط را بررسی میکرد
که پسرا هم از اون طرف اومدن و دکو از بینشون اومد
و یه دفعه با اون لباس قهرمانیش جلو ایمی ظاهر شد
و ایمی این وسط داشت غش میکرد * خخخخخ 😂😂😂😂 پففف خخخخخخ تژتمبنبدیذذی😂🤣🤣🤣🤣اه.. اخه این چیه این پوشیده... خخخخخخ😂😂😂😂😂 وای دلم مردم... وایی بزور جلو خودمو گرفتم... وای نگرش دار خ😂خوب شد خودم لباسم دوختم اخه این چیه.. 🤣🤣
دکوو: وای ایمی چان لباست خیلی قشنگه عاشقشم( دفترشو برداشت شروع کرد به نکته برداری)
ایمی: لباس توهم بدک نیست* خودتو کنترل کن الان بدبخت 🤣🤣🤣 خخخ🤣🤣ولش کن الان غش میکنم🤣)
آلمایت در برابرشان ایستاد و گفت:
«آزمون امروز مبارزهی دو نفره به دو نفر تیمی است!»
ویو رختکن دخترا:
مینااا واای چهععع هیجان انگیزززززز.
. 😁😁😁اخجونن المایت
.. باورم نمیشه دارم لباس قهرمانیم رو میپوشم. .......راستی سلام به همگی منننن میناااا اشیدو عم
جیرو:سلام
هاگاکوره : وای منم هاگاکوره یجورایی احساس میکنم انگار از روز اولی معلوم نیستم اخه حتی تو ازمونا نتونستم خودی نشون بدم🥲
مومو: نه بابا چیزی نیس... عادیه راحت باش منم مومو یائوروزو هستم
اسویی: سویو قور صدام کنید قور
جیرو : تو چی دختر خیلی ساکتی تو خودتی حتی تو رختکن دخترا هم لباس عوض نمیکنی.. نکنه پسری نمیخوای لو بری....
ایمی: نه منم خوبم بعدشم فکر میکردم شما دخترا دیگه بدونید دخترم... اخه چیم شبیه اون گوریلای هوله
مینا: خخخ😆 همینو بگو دختررررر
راسی چه تو باحالی خیلی خفنی چجور روز اولی انقدر درست خوب بود راستی چرا با وجود اینکه تو رختکنی لباستو در نمیاری اصلا دلیل ماسک چشم بند چیه خیلی ترسناکی
ایمی : چیز خاصی نی
جیرو: اعع چه چیزا.....چقدر سنگین😏
سویو: بچه ها قور بیاید قور اذیتش نکینم بعدشم شاید دلیل داره قور.. راستی قور من اسویی هستم صدام کن سویو... قور
ایمی: باشه از دیدنت خوشبختم سویو... منم ایمیم راستی منم مثل تو خوشم نمیاد کسی با فامیلیم صدام کنه...
سویو: قور چه جالب خوشحالم که باهم جوریم
مومو: ایی وای ین دیگه چجوری لباسیه اخه😩😖😖خدایا این کجاش خوبه . .. خیللللی چیزه ...
جیرو :نترس مال همه همینه اخه این چیه مگه هدفونم که سیم چسبوندن 😩
سویو: ایمی چان لباس تو چه شکلیه میشه ببنیم.قور. چرا نمیپوشیش قور
ایمی : اههه خب راستش خواستم وایسم که شما.. اععع ولش الن میپوشم میبنید
بعد از اونم با کوسش یه پارچه بلند رو دورش گرفت و شروع کرد به عوض کردن
از این طرف هم پچ پچ و صدای دخترا یک اومد
از اون طرف ایمی اون تو داشت مثل میگ میگ لباس میپوشید😂😅
ایمی* وای وای سریعع بپوشم نبینن فقط کافیه اون مو صورتیه چهرمو ببینه تا کل دنیا خبر دار شن😖😂
البته نه...خلیییی خوبببههه😁😆😆😆. ااای اخجونننن این دخترا چه خوبن... چه برنامه هاا ای باهم بچینیم... معلومه پاین🤩🤩🤩😊🥲*
خلاصه ایمی در صدم ثانیه مثل زورو لباسشو عوض کردن پارچه کنار گذاشت.......
حالا واکنش دخترااا💥💥💥
هاگاکوره :وااای خدا جون چه لباست قشنگ و خفنه چجوری مال تو انقدر خوبه
جیرو: جدی جدی خفنه
میناااا: وای واااااای وااااای دختر این لباسو از کجا گرفتی چقدر باحاله برا چی مال تو انقدر خفنه به کدوم شرکت درخواست دادی
مومو: اره هوشیکاوا سان انگاری که این شرکت که تو ازش سفارش دادی حسابی تو کارش وارده یا حداقل مثل مال ما نیس و به تازه کار ها هم اهمیت میده
ایمی:خب راستش من اینو خودم طراحی کردم و دوختم یجورایی به خاطر علاقم تو این کار واردم برا همین ......مگرنه سفارش ندادم
مینا:چی🤯🤯😯 باورم نمیشه خودت درستش کردی دختر تو یه هنرمندی حرف نداره عاشقشم کاشکی مال منم تو درست کنی البته من
ار این استعدادا ندارم میزنم خرابش میکنمم😅😅
سویو: ایمی چان قور این واقعا عالیه
ایمی حسابی از این جمع و گرم و دوستانه تعجب کرده باورش نمیشد که بقیه انقدر بهش توجه کننن حسابی براش تازگی داشت طوری که اون بچه ی ذوق زده درونش دیگه دستو پاشو زنجیر نبسته بود
مومو: خب دیگه بریم وقت تمرین
دخترا: هاااای( به ژاپنی یعنی بله)
دانشآموزها به محوطهی تمرین رفتند.
لباسهای قهرمانیشان را پوشیده بودند و هوای میدان تمرین پر از شور و اضطراب بود
ایمی لباس قهرمانیاش را به تن داشت و با نگاهی دقیق محیط را بررسی میکرد
که پسرا هم از اون طرف اومدن و دکو از بینشون اومد
و یه دفعه با اون لباس قهرمانیش جلو ایمی ظاهر شد
و ایمی این وسط داشت غش میکرد * خخخخخ 😂😂😂😂 پففف خخخخخخ تژتمبنبدیذذی😂🤣🤣🤣🤣اه.. اخه این چیه این پوشیده... خخخخخخ😂😂😂😂😂 وای دلم مردم... وایی بزور جلو خودمو گرفتم... وای نگرش دار خ😂خوب شد خودم لباسم دوختم اخه این چیه.. 🤣🤣
دکوو: وای ایمی چان لباست خیلی قشنگه عاشقشم( دفترشو برداشت شروع کرد به نکته برداری)
ایمی: لباس توهم بدک نیست* خودتو کنترل کن الان بدبخت 🤣🤣🤣 خخخ🤣🤣ولش کن الان غش میکنم🤣)
آلمایت در برابرشان ایستاد و گفت:
«آزمون امروز مبارزهی دو نفره به دو نفر تیمی است!»
- ۲۱۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط