{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی چند گردو به بهلول داد و گفت:

یکی چند گردو به بهلول داد و گفت:
بشکن بخور و دعایم کن.
بهلول بدون دعا گردوها را خورد،
آن شخص گفت:
صدای دعایت را نشنیدم؟!
بهلول گفت:اگر در راه خدا دادی
خودش صدای شکسته شدن
گردوها را شنیده!
دیدگاه ها (۱)

زندگی یعنی دیدنلبخند عزیزانیکه دوستشان داریمزندگی یعنیشادیها...

مردی سوار بر اسب به سرعت میتاخت،شخصی کنار جاده پرسید:کجا میر...

از عارفی پرسیدند : چرا اینقدر ذکر صلوات در منابع دینی ما تأک...

ای نفس صبحدم گر نهی آنجا قدمخسته دلم رابجو، در شِکنِ موی دوس...

پارت ۲۶ | نفر چهارمجونکوک آرام برگشت.نفر چهارم درست پشت سرش ...

پارت ۲۶ | نفر چهارمجونکوک آرام برگشت.نفر چهارم درست پشت سرش ...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط