{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرده ی اشکم به پشت پنجره دیوار گشت

پرده ی اشکم به پشت پنجره دیوار گشت
پا به پای گریه ام غم بادلم هموار گشت
تا سراسیمه رسیدم بر لب یک جویبار
من گذار عمر خود دیدم دلم آوار گشت
روزگاری خواب بودم درپناه چشم تو
توکجا رفتی ،دلم ازهجرتوبیمارگشت
بعد ازاین من خسته وبیزاروهردم دربدر
بی خیال این جهانم،حال و روزم تارگشت
دیدگاه ها (۱۷)

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند قلم و کاغذ و خودکار تو ...

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزمآسمان را به زمین جان خودت می د...

گوییَ از بَدوِ تولد در عذابم جمعه هادائما با چشمهای باز،خواب...

دیگر توان نوشتن ندارممیخواهم قلم را کنار بگذارمعطری که برایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط