{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند
چشم، با اینکه شده خیره به راهت اما
پلک، تا می زند هر بار تو را می خواند
جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را می خواند
هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را می خواند
هر زمان از غم تو تکیه به دیوار زدم
باز دیدم در و دیوار تو را می خواند
باز هم جمعه و صد حرف به دل مانده و من
شعر با حالت اقرار تو را می خواند
دیدگاه ها (۶۱)

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزمآسمان را به زمین جان خودت می د...

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسی...

پرده ی اشکم به پشت پنجره دیوار گشتپا به پای گریه ام غم بادلم...

گوییَ از بَدوِ تولد در عذابم جمعه هادائما با چشمهای باز،خواب...

گاهی هر چقدر چشم می‌اندازی، هیچ راهی برای رسیدن به عشق نمی‌ب...

لطف امام زمان (عج) به شیعه

روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط