{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوییَ از بَدوِ تولد در عذابم جمعه ها

گوییَ از بَدوِ تولد در عذابم جمعه ها
دائما با چشمهای باز،خوابم جمعه ها
عصر یک جمعه تو رفتی،با خودم گفتم چرا
من هنوزم در پی کشف جوابم جمعه ها
تو نپرسیدی چگونه جمعه هایم شنبه شد
فکر کردی مثل تو در پیچ و تابم جمعه ها
جمعه ها را طی نمودم بی تو در میخانه ها
من همیشه بعد تو مست شرابم جمعه ها
صبح_جمعه میشوم بیدار و حالم خوب نیست
تا به عصرش میرسم خانه خرابم جمعه ها
خنده و تفریح و شادی رفته از یادم که هیچ
با خدا هم قهرم و در اعتصابم جمعه ها
باز هم یک جمعه دیگر رسیدَ از راه و من
آری آری چون همیشه در عذابم جمعه ها
دیدگاه ها (۱۰)

پرده ی اشکم به پشت پنجره دیوار گشتپا به پای گریه ام غم بادلم...

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند قلم و کاغذ و خودکار تو ...

دیگر توان نوشتن ندارممیخواهم قلم را کنار بگذارمعطری که برایم...

شاید دوباره روزی بهم برسیمولی زمانی که دیگر من اب روانی نباش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط