{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر توان نوشتن ندارم

دیگر توان نوشتن ندارم
میخواهم قلم را کنار بگذارم
عطری که برایم خریدی را بزنم
راه بیفتم در شهر
روی برگ های ریخته شده ی پیاده روها
عطرت را پخش کنم
شاید بوی عطر مشامت را پر کند
و بسوی من بیایی
دیگر نمینویسم
چون
همه ی شهر از نوشته هایم عاشق شده اند
فقط تو که باید بخوانی، نمیخوانی
دیدگاه ها (۱۴)

گوییَ از بَدوِ تولد در عذابم جمعه هادائما با چشمهای باز،خواب...

پرده ی اشکم به پشت پنجره دیوار گشتپا به پای گریه ام غم بادلم...

شاید دوباره روزی بهم برسیمولی زمانی که دیگر من اب روانی نباش...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط