{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشم

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشم
شریک خلوت شب های خاطرت باشم

چه قدر با تو قشنگ است منتظر ماندن
قطار باشی و من هم مسافرت باشم

قرار باشد و بوسه، درخت باشد و برگ
به کوچه کوچه ی پاییز، عابرت باشم

سکوت باشی و خواهش، کلید باشم و در
شراب باشد و بستر، مجاورت باشم

همین دو جمله ی کوتاه راز خوشبختی ست:
به خاطر تو بمانم... به خاطرت باشم...
دیدگاه ها (۱)

قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کندگر نباشی در وجودم ...

نداری خال لب اما، به چشم من که زیباییفدای ناز لبخندت، تو در ...

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفتباختم در عشق و بر، این...

شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شودیاد شیرین کسی تیشه ی هرسنگ شود...

مانند دیوانه ها میخواندم با بغض تمام‌  و صدای بلند بدون توحه...

مردی در ساحل...[پارت یازدهم]چند روز بعد...مثل همیشه...ات و ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط