{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل 1

فصل 1
پارت 7
کلاس هشتم بودم امتحان نوبت اول یه روز از حلال احمر ک امده بودن گوشیم دست نازی بود زنگ میزنه به یه مازندرانی و فحش میده نازی اکانت اونو دزدیده بود دزد اکانت بود شاخ اینستا وقتی میرم خونه پسره هی زنگ میزد منم بلاکش کردم تا حالا با مرد غریبه صحبت نکرده بودم پیامک بلاکش بازم میومد منم گوشیم چک میشد فردا صبح ک زنگ میزنه میگم زنگ نزن من نبودم ک بهت فحش دادم قسم میخورم میگم تا حالا با مرد غریبه صحبت نکردم تروخدا زنگ نزن
وقتی میرم خونه فرداش ک میرم مدرسه گوشیم یادم میره ببرم مامانم گوشیم چک میکنه پیام بلاک پسره ک زنگ زده میبینه و بدبخت میشم وقتی میام خونه نپرسیده تا جا داشت کتک میخورم تموم بدنم کبود بود
#ویسگون
#رمان
#داستان
#داستان_آتنا
#me
#my
#عاشقانه
#غمگین
دیدگاه ها (۰)

ستاره ی من(پارت۵)

رمان دخت من

رمان ارام باش

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: سه برام عجیب بود و کنجکاو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_66#اهورایک ماهی گذشته بود که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط