لجباز جذاب P69
لجباز_جذاب P69
ات"
با حرف کوک حسابی ناراحت شدم..
+منظور؟
×چرت نگوووو
+آیو بین تو کوک چیه؟ هااااا
_چیشد؟
تهیونگ رفته تو فکر و چیزی نمیگفت..
+یعنی انقدر مست آیو شدی؟ هوم؟
÷نههه.. وضعیت من با تو فرق دارهه..
_اون که معلومه..
+نمخاین به من چیزی بگین؟
÷آیو خواهر جونگ کوکه..
+چیییی؟
×نه خیییر نیستم حرفشونو باور نکن..
_نیستش
+چی میگین... یکی درست توضیح بدههههه
÷بعدا توضیح میدم خودم..
_جواب؟
+مگه وسیله ایم؟ هوم؟
_منظورم رو درست نفهمیدی.. آیو تهیونگ همدیگرو دوست دارن درست مثل ما..
+ربطی ندارهه کوک
_تهیونگ نمخای جواب بدی؟ کار آیو به من بستگی داره.. اگه قبول نکنی نمیتونی آیو برسی..
×من هر کاری رو میتونم انجام بدم.. مثل اینکه باورت شده من خواهرتم..
_اگه باورت نمیشه برو دوباره ازمایش بده.. این دفعه با بابا. و مامان..
×ازمایشا الکی میگن..
+آیو. پاشو بریم این دونفر زیادی رو اعصابن..
_منم؟
+نه پس من.. پاشو آیو..
×اوکی..
با آیو بلند شدیم و رفتیم یک طرف دیگه نشستیم.. که هلن اومد..
هلن: با مهمونی موافقیت؟
+چه مهمونی؟
هلن: تولد یکی از دوستامه قراره سوپرایز شه البته دو روز دیگه..
×ارهه..
+کجا؟ اینجا؟
هلن: درسته.. بعد از ظهر میاد.. همه دوستاش پسرن باورتون میشه؟ فقط من دحترم توشون..
+اوووووو.. جدی؟
×یعنی اینجا پسر بارون میشه؟ خخخ
هلن: همشونم سک. سی...
×وووااااووو... عالیه
+چیمیگی؟ مگه..
×نه نه.. خخخ.. یه فکری دارم بعدا بهت میگم اوک؟(یا خداااا وقتی این دوتا باهم تنها میشن همیشه یه کاری دست بقیه میدن )
+اوک..
آیو بهم یک چشمک زد.. منم همینطور.. احساس خفن بودم میکردمم..
هلن: خب غذا نمیخواین؟
+مگه کافه نیست اینجا؟
×سفارش میدیم ممنون.. پاشو
با آیو بلند شدیم و رفتیم سمت میز کوک...
ات"
با حرف کوک حسابی ناراحت شدم..
+منظور؟
×چرت نگوووو
+آیو بین تو کوک چیه؟ هااااا
_چیشد؟
تهیونگ رفته تو فکر و چیزی نمیگفت..
+یعنی انقدر مست آیو شدی؟ هوم؟
÷نههه.. وضعیت من با تو فرق دارهه..
_اون که معلومه..
+نمخاین به من چیزی بگین؟
÷آیو خواهر جونگ کوکه..
+چیییی؟
×نه خیییر نیستم حرفشونو باور نکن..
_نیستش
+چی میگین... یکی درست توضیح بدههههه
÷بعدا توضیح میدم خودم..
_جواب؟
+مگه وسیله ایم؟ هوم؟
_منظورم رو درست نفهمیدی.. آیو تهیونگ همدیگرو دوست دارن درست مثل ما..
+ربطی ندارهه کوک
_تهیونگ نمخای جواب بدی؟ کار آیو به من بستگی داره.. اگه قبول نکنی نمیتونی آیو برسی..
×من هر کاری رو میتونم انجام بدم.. مثل اینکه باورت شده من خواهرتم..
_اگه باورت نمیشه برو دوباره ازمایش بده.. این دفعه با بابا. و مامان..
×ازمایشا الکی میگن..
+آیو. پاشو بریم این دونفر زیادی رو اعصابن..
_منم؟
+نه پس من.. پاشو آیو..
×اوکی..
با آیو بلند شدیم و رفتیم یک طرف دیگه نشستیم.. که هلن اومد..
هلن: با مهمونی موافقیت؟
+چه مهمونی؟
هلن: تولد یکی از دوستامه قراره سوپرایز شه البته دو روز دیگه..
×ارهه..
+کجا؟ اینجا؟
هلن: درسته.. بعد از ظهر میاد.. همه دوستاش پسرن باورتون میشه؟ فقط من دحترم توشون..
+اوووووو.. جدی؟
×یعنی اینجا پسر بارون میشه؟ خخخ
هلن: همشونم سک. سی...
×وووااااووو... عالیه
+چیمیگی؟ مگه..
×نه نه.. خخخ.. یه فکری دارم بعدا بهت میگم اوک؟(یا خداااا وقتی این دوتا باهم تنها میشن همیشه یه کاری دست بقیه میدن )
+اوک..
آیو بهم یک چشمک زد.. منم همینطور.. احساس خفن بودم میکردمم..
هلن: خب غذا نمیخواین؟
+مگه کافه نیست اینجا؟
×سفارش میدیم ممنون.. پاشو
با آیو بلند شدیم و رفتیم سمت میز کوک...
۱۳.۶k
۲۰ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.