بعد از دعوای وحشتناکی که دیشب سر اینکه توی پارتی با یک پس

بعد از دعوای وحشتناکی که دیشب سر اینکه توی پارتی با یک پسر صحبت کردی دعوات کرده بود اون شب اولین شبی بود که سرت داد زده بود:)
(صبح ساعت ۷:۳۰)
کوک بدون صحبت در باز کرد و رفت تو هم برای اینکه لجبازی کنی یک لباس کوتاه جوری که بد.نت دیده می‌شد پوشیدی و رفتی شرکتش
(علامت کوک_دختره+)
_برای چی با این لباس اومدی ؟ ( با صدای بم و عصبی )
+برای اینکه دلم خواست فکر نکم مشکلی داشته باشه!
_(اومد جلوتر جوری که صورت‌هاتون یک میلی‌متر با هم فاصله داشت)می‌خوای همین جا بهت نشون بدم مشکلی داری یا نه؟
+منظورت چیه ؟
_منظورم رو شب می‌فهمی!
(ساعت ۱۰:۳۰)
_ درو باز کرد و آروم آروم اومد داخل خونه
تو روی تختت بودی و داشتی توی گوشیت می‌چرخیدی صدایی از پشتت شنیدی و همین باعث برگشتنت شد!
_دو تا اشتباه کردی اولین اشتباهت گرم گرفتن با یک پسر توی پارتی دومیش امروز صبح توی شرکت نمی‌خوای تاوان بدی بیبی گرل ؟
+کوک ولم کن حوصله ندارم
_ به حرفت اهمیتی نداد و شروع کرد به در آوردن لباس ها.ت و اون شب س.خت ترین و خشن ترین شب عمرت بود...
https://wisgoon.com/army_billie✨🧡
#وانشات#وانشات_اسمات#جونگکوک#کوک#کوکی#بی_تی_اس#خرگوش#نامجون#جین#شوگا#جیمین#جیهوپ#تهیونگ#ارمی#رمان#داستان#کره#کره_جنوبی#kook#Jungkook
دیدگاه ها (۰)

کوک و لنا

کوک و لنا

کوک و لنا

کوک و لنا

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏ات خشکش زده بود. نمی‌دونست ب...

هنرمند کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط