{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از تهیونگ

چند پارتی از تهیونگ
(وقتی خیلی روت حساس بود)
پارت پنجم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
با دردی که زیر دلم پیچید از خواب بیدار شدم شکمم رو با دستم گرفتم و به خودم می پیچیدم از درد با تکون خوردن های من تهیونگ از خواب بیدار شد...

تهیونگ: عشقم چیشده حالت خوبه؟
ات: اههه تهیونگ دلم درد داره(بغض)

یهو تهیونگ براید استایل بفلم کرد و وارد حموم شد وان رو پر کرد و اول خودش نشست بعد منو رو پاش نشوند و دلم رو ماساژ میداد..

تهیونگ: حالت بهتره پرنسسم؟
ات: آره مرسی عش....

با یاد آوری چیزی سرم رو از رو سینه تهیونگ بلند کردم و بهش نگاه کردم.....

ات: هییین تهیونگ...
تهیونگ: جونم عشقم چیشده؟
ات: تو امروز اجرا داری؟
تهیونگ: آره دیگه
ات: پس من چطوری بیام کنسرت ها اصلا نمیتونم راه برم(بغض)
تهیونگ: پرنسسم فک کردم حالا چیشده نترس تا شب بهتر میشی
ات: اگه بهتر نشم و نتونم راه برم خفت میکنم تهیونگ
تهیونگ: نه بابا یه بیبی کوچولو نباید ددیش رو خفه کنه(نیشخند)
ات: خوبم خفت میکنم میخوای امتحان کنی؟
تهیونگ: هه مثلا چطور میخوای خفم کنی
ات: باهات قهر میکنم دیگه اصلا باهات حرف نمیزنم نمیزارم باهام بخوابی بهت اهمیت نمیدم پرات غذا درست نمیکنم و....

تهیونگ نزاشت ادامه بدم و پرید وسط حرفم

تهیونگ: باشه عشقم من حاظرم بمیرم ولی اینا رو تجربه نکنم
ات: خوبه.

تهیونگ خودش و منو شست و از حموم اومد بیرون برام حوله آورد و پیچید دورم خودش هم یه حوله پیچید دور کمرش
بالا تنش لخت بود منو براید استایل بغل کرد و رو تخت گذاشت..
تهیونگ: پرنسسم لباس چی برات بیارم بپوشی؟
ات: نمیدونم یه چیزی خودت بیار
داشت برام لباس انتخاب میکرد من چطور میتونم با این فرشته قهر کنم اون بهترین آدم زندگیم بود هم دوست داشتنی هم با ملاحظه و یکمم خشن بود ولی من دوستش داشتم خیلی زیاد...
تهیونگ: عشقم بیا اینا رو بپوش
ات: تهیونگی نمیتونم میشه تو تنم کنی؟
تهیونگ: باشه کیوتچه من
تهیونگ آروم لباسی که انتخاب کرده بود رو داشت تنم میکرد
ات: تهیونگ میری کمپانی؟
تهیونگ: آره عشقم چیزی میخوای؟
ات: آاااا نه
تهیونگ: خب تموم شد بریم صبحانه بخوریم
ات: بریم ته ته کوچولو
تهیونگ: کوچولو؟ پرنسسم بهت یادآوری کنم که دیشب داشتی.....
ات: هه(خنده ضایع) بیا در بارش حرف نزنیم باشه؟
تهیونگ: هه باشه کوچولو
به همراه تهیونگ رفتیم پایین و رو صندلی نشستم تا تهیونگ صبحانه رو آماده کنه
صبحانه اماده شد و.....

ادامه دارد....

شرط برای پارت بعد:

لایک: 9
کامنت: 8
بازنشر: 6

هرجا مشکلی داشت بهم بگید دیگه تکرارش نمیکنم

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت چهارم .ـــ...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی روت خیلی حساس بود) پارت سومـــــــ...

سناریو بی تی اس وقتی باهاشون قهری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط