{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی از جونگکوک(درخواستی)

تکپارتی از جونگکوک(درخواستی)
(وقتی پریودی و اون تحریک میشه)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
جونگکوک با چشمای قرمز رو به روم رویه مبل نشسته بود و فقط داشت به پام که بر اثر کوتاه بودن لباسم نمایان شده بود نگاه میکرد...
ای کاش این لباس رو نمی پوشیدم ولی دیگه... کاری نمیشه کرد...
با صدای مامان کوک ریشه افکار پاره شد...
جئون سوها(مامان کوک): دخترم یه دسر بردار بخور
از مهربونیش لبخندی زدم و با همون لبخند لب زدم..
ات: باشه مامانی جون..
همین که دستم رو دراز کردم تا کاسه دسر رو بردارم درد بدی زیر دلم پیچید...
لبخندم رو حفظ کردم و با تمام زوری که داشتم دسر رو برداشتم و صاف نشستم دردم بهتر شد ولی هنوزم یکم درد داشتم اما قابل تحمل کردن بود..
.......
همه گرم صحبت بودن و جونگکوک گاهی نگاهای سنگینش و پوزخندش رو حس میکردم ولی....
جئون سوها: دخترم پسرم امشب رو اینجا باشین
جونگکوک: نه مامان جون ما خونه کار داریم
سوالی به جونگکوک نگاه کردم اونم بهم نکاهی انداخت و با نکاهش بهم فهموند که حرفش رو تایید کنم..
ات: اوه بله مامانی باید بریم خونه
جئون سوهیون(پدر کوک): عزیزم (خطاب به مادر کوک) ولشون کن بزار راحت باشن..
بعد حرف سوهیون سوها هم که انگار راضی شده باشه لب زد...
جئون سوها: باشه هرطور راحتین..
جونگکوک: آه آجوما میشه یه لیوان آب خنک برام بیارید
آجوما: باشه پسرم الان میارم
ات: کوک حالت خوبه عرق کردی؟
جونگکوک: عزیزم تو که خوب دلیلش رو میدونی
با حرف جونگکوک همه اعضای اون جمع از جمله پدر و مادر کوک خواهر و بردلر کوک و... به ات نگاه کردن...
هیچ چیزی واسه گفتن نداشتم همه داشتن نگام میکردم آه جونگکوک با دستای خودم میکشمت..
ات: آهه خب جونگکوک.. امروز سرش خیلی شلوغ بوده و.. خسته هست بهتره دیگه ما بریم..
جونگکوک: آره ما میریم(پوزخند)
.........
با همه خافظی کردیم جونگکوک دستم رو گرفت و تا ماشین منو دنبال خودش کشید.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خب ادامش بمونه برای فردا دیگه واقعا جون ندارم
خب بهم بگید میخواید اسمات بنویسم یا نه
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۴)

خب نظرتون چیه این فیک تهیونگ رو زود تمومش کنم و یه چند پارتی...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت پنجمــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط