{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم عشق یک مافیا

اسم عشق یک مافیا
پارت ۶۵
رونا به سمت هان و سوجون رفت پسرا هر دو رونا بغل کردن و بهش
تبریک گفتن
هان: فکر نکن ۲۰ شدی بزرگ شدی ها ( خنده)
رونا: فضول من همیشه بزرگم
سوجون: تو دختر کوچولوم هستی....فرشته کوچولو من
رونا: ممنون داداشی که همیشه دوسم داری
سوجون: ( رونا بغل کرد و بوسه ای به سرش زد )
هان: چرا فقط دختر تو هست دخترک کوچولو من هست
رونا: من دختر تو نیستم فضول
هان: هستی
رونا: نیستم
هان : هستی ....مگه دوسم نداری
رونا: چرا دارم ....
هان : پس دخترمی دیگه ( رونا بغل کرد)
رونا: ممنون که هستی ( خطاب به هان )
مهمونی حدود های ساعت ۱۲ به پایان رسید رونا به سمت اتاقش رفت و خوابید
(ویو فردا )
ویو رونا: با برخورد نور خورشید به صورتم بیدار شدم یکم به اطراف نگاه
کردم و بعد از چند مین بلند شدم و حاضر شدم همین جوری که روی تخت
نشسته بودم با گوشیم ور می رفتم گوشیم زنگ خورد کوک بود
رونا: بله
جونگ کوک: دلم برات تنگ شده بیا پیشم
رونا: منم.... باشه میام
بعد چند مین وسایلم برداشتم به سمت خونه کوک رفتم و رسیدم بالاخره
چند تق ای به در زدم و در باز کرد یهو بغلم کرد
جونگ کوک: دلم برات تنگ شده بود
رونا: دیشب هم دیدیم
جونگ کوک: .....‌‌..........



دیدگاه ها (۹)

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

سرنوشت پارت (۱۲)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

چند پارتی درخواستی

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

پسر بد (61)

پارت ۲۴ وارد خونه شدیم. داداشم هنوز داشت درباره‌ی مهمونی سؤا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط