part33 عشق پنهان

part33 عشق پنهان
《ویو ات》
از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد جونگ کوک نبود بلند شدم ولی انقدر دلم درد میکرد که لنگ لنگ میزدم رفتم بیرون از اتاق تنها نگرانیم این بود که اگر ازش بچه داشته باشم چی؟من نمیخوام ازش بچه داشته باشم . از پله ها رفتم پایین توی آشپزخونه جونگ کوک رو دیدم داشت آشپزی میکرد! خیلی تعجب کردم ولی اون حتی بلد نبود کیک درست کنه!
جونگ کوک: سلام خانم کوچولو خوبی
ات: اوهوم
جونگ کوک: ...
ات: یه سوال دارم
جونگ کوک: بپرس
ات: تو آشپزی بلدی؟
جونگ کوک: آره چطور
ات: پس چرا دیشب بلد نبودی کیک درست کنی؟
جونگ کوک: غذا بلدم درست کنم ولی تنها چیزی که بلد نیستم کیکه چون تاحالا درست نکرده بودم《خنده》
《ویو ات》
خنده های جونگ کوک زیادی قشنگه آدمو غرق خندش میکنه محو خندش شدم دست خودم نبود
ات توی ذهنش:وای دختر به خودتت بیا
《ویو ات》
به خودم اومدم رفتم نشستم روی صندلی
جونگ کوک: راستی کوچولو بعد صبحونه میریم بیرون
ات: برای چی؟
جونگ کوک: میریم که یکم گشت‌وگذار کنیم نظرت؟
ات: اوکی میریم
جونگ کوک: آفرین کوچولو
ات: میشه روی اسم من لقب نزاری انقدر به من نگو کوچولو
جونگ کوک: باشه کوچولو
ات:یاااا میخوای حرص منو دربیاری
جونگ کوک: باشه باشه《خنده》
《ویو ات》
بازم غرق خندش شدم ولی این دفعه قلبم هم غرق خندش شد . به خودم اومدم واقعا چرا چراا باید قلبم براش بلرزه؟
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: بله
ات: کی بر میگردیم کره؟
جونگ کوک: نمیدونم هر وقت بابام گفت برگردیم برمیگردیم
ات: ...
《ویو ات》
فقط میخواستم برگردم که یا از دستش فرار کنم یا انقدر خواهش کنم ازش که بزاره خوانوادم رو ببینم ...
♥︎شرط پارت بعدی♥︎
☆۷۵لایک☆
♡۳۵کامنت♡
★۱۵بازنشر★
دیدگاه ها (۵۹)

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

وقتی تولدت بودو..

#برادر ناتنی من

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

به زیباییه مشکی

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط