:
:
من به هرسازی زدی ، رقصیده ام ای روزگار
منزل لیلی ز تو پرسیده ام ، ای روزگار
خوب بودم پس چرا کاتب برایم غم نوشت
رنگ غم بر زندگی پاشیده ام ای روزگار
فارغ التحصیل دانشگاه درد و غصه ام
از غریب و آشنا رنجیده ام ، ای روزگار
از برای دیگران ، فصل بهاران میشوی
سهم من از تو خزان را دیده ام ، ای روزگار
میکنم دل خوش به هر چیزی ، حسودی میکنی
بین خود باشد ز تو ترسیده ام ای روزگار
کاش می گفتی ز آزارم چه حاصل میشود
از لبانم خنده را دزدیده ام ، ای روزگار
بس روا دانستی و کردی جفا در حق من
نام خود سنگ صبور نامیده ام ، ای روزگار
چرخ گردون با دلم نا مهربان باشد زیاد
ظاهرا آبادم اما از درون پوسیده ام ، ای روزگار ...
من به هرسازی زدی ، رقصیده ام ای روزگار
منزل لیلی ز تو پرسیده ام ، ای روزگار
خوب بودم پس چرا کاتب برایم غم نوشت
رنگ غم بر زندگی پاشیده ام ای روزگار
فارغ التحصیل دانشگاه درد و غصه ام
از غریب و آشنا رنجیده ام ، ای روزگار
از برای دیگران ، فصل بهاران میشوی
سهم من از تو خزان را دیده ام ، ای روزگار
میکنم دل خوش به هر چیزی ، حسودی میکنی
بین خود باشد ز تو ترسیده ام ای روزگار
کاش می گفتی ز آزارم چه حاصل میشود
از لبانم خنده را دزدیده ام ، ای روزگار
بس روا دانستی و کردی جفا در حق من
نام خود سنگ صبور نامیده ام ، ای روزگار
چرخ گردون با دلم نا مهربان باشد زیاد
ظاهرا آبادم اما از درون پوسیده ام ، ای روزگار ...
- ۳.۹k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط