.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵.
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵.
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~
از ماشین که پیاده شد، صدایِ هوادار هاش بلند شد، همهمهی بزرگی به صورتش برخورد کرد.
پوزخند محوی زد و با قفل کردنِ در ماشین سوئیچ رو داخل جیبش گذاشت، دستش رو به موهایِ سیاهش کشید و از کناره پله هایِ جایگاه تماشاچی ها بالا رفت.
دستاش رو داخل جیبش فرو برد و در حالی که زیر لب سوت میزد، اتاق هایِ VIP رو با چشم رد میکرد.
که بالاخره روبروی اتاقِ 𝟒𝟑 ایستاد.
دستِ تتو دارش رو بلند کرد و بدونِ در زدن وارد اتاق شد.
همین که پاش رو داخل گذاشت، صدای خنده های سرخوش تو گوشش پیچید.
میمکِ سرد و جدیِ چهرهاش رو حفظ کرد و از راهروی باریک و کوتاه رد شد و به سالن رسید.
رویِ مبل سیاه رنگِ چرمی، چهار مرد نشسته بودن و سرمستانه مدام پیک های الکل هاشون رو پر میکردن و میخوردن.
نگاهش تیز شد، اونا حتی متوجه ورودش به اون اتاق هم نشدن، چیزی که بیشتر عصبیش کرد این بود که باید جلو چشماش پنج تا مرد میدید، نه چهار تا!
با قدم های بلند، که صدایِ پاشنهی براق کفشش روی پارکت های اونجا صدا میداد نزدیکشون شد و دستاش رو دو طرف پشت مبل گذاشت و خیره به شیشهی بزرگی که دیده کامل به پیست مسابقه داشت حرف زد:
_ دنیل گارسیا کجاست؟
اون چهار مرد با صداش فورا دست از نوشیدن برداشتن، لبخندشون محو شد و به سرعت همزمان سمت جونگکوک چرخیدن.
مردِ مسنی پوزخند مستی زد و گفت:
_ یکم پیش با عجله رفت!
چشمای جونگکوک تیره تر شد، گنگ نگاهش کرد و از مبل فاصله گرفت. نگاهِ یخ زده اش رو روی همشون گردوند و اروم گفت:
_ از کدوم پله ها؟
همون مردِ مسن جرعه ای از نوشیدنیشو خورد و گفت:
_ از سالن اصلی نرفت...از درِ پشتی زد بیرون.
جونگکوک تک خندهی عصبی کرد، زیر لب ناسزایی گفت و بعد بی حرف چرخید و از اتاق خارج شد.
قدم هاش رو بلند برمیداشت، که کم کم شروع کرد به دویدن.
به سرعت پله رو پایین رفت، به سالنِ ورودی که رسید..نگاهی کوتاه به اطراف انداخت و با دیدن دَری که روش " exit2 " نوشته بود به سرعت سمتش رفت و بازش کرد.
با خروجش باد ملایمی تو صورتش خورد، از مقابل درِ خروجی دوم که فاصله گرفت، با چشمش دنبال دنیل میگشت.
که به سرعت دیدتش که داشت به سرعت سمتِ خروجیِ اصلی میرفت.
درنگ نکرد و با سرعت سمتش شروع به دویدن کرد..
موهاش تو هوا تاب میخوردند و اخم باریکی روی ابرو هاش نشسته بود.
سرعتش رو بیشتر کرد، تقریبا بهش رسید بود.
نزدیک تر که شد بلند گفت:
_ بینگو!
دنیل به سرعت در حالی که میدوید برگشت و به جونگکوک نگاه کرد، چشماش از تعجب گرد شدن که تا خواست سرعتش رو بیشتر کنه جونگکوک فرصتش رو نداد و محکم با دستاش از پشت هلش داد، که با صورت رویِ زمین افتاد.
از دردِ صورتش " آخ" بلندی گفت که جونگکوک فورا کنارش زانو زد و یه دستش رو گرفت و محکم پیچید، که فریادِ پر درد مرد بلند تر شد.
خیره به موهایِ شلختهی مرد، با دهن باز پوزخند زد و سرش رو کمی سمتش کج کرد و گفت:
_ فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟
دنیل چهرهاش رو از درد در هم کشید و گفت:
_ فقط داشتم سمت ماشینم میرفتم!
پسر کوچیکتر زبونش رو تو لپش چرخوند چرخوند و با خونسردی لب زد:
_ واقعا؟...اونم با پولایِ قشنگه من؟
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره..
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~
از ماشین که پیاده شد، صدایِ هوادار هاش بلند شد، همهمهی بزرگی به صورتش برخورد کرد.
پوزخند محوی زد و با قفل کردنِ در ماشین سوئیچ رو داخل جیبش گذاشت، دستش رو به موهایِ سیاهش کشید و از کناره پله هایِ جایگاه تماشاچی ها بالا رفت.
دستاش رو داخل جیبش فرو برد و در حالی که زیر لب سوت میزد، اتاق هایِ VIP رو با چشم رد میکرد.
که بالاخره روبروی اتاقِ 𝟒𝟑 ایستاد.
دستِ تتو دارش رو بلند کرد و بدونِ در زدن وارد اتاق شد.
همین که پاش رو داخل گذاشت، صدای خنده های سرخوش تو گوشش پیچید.
میمکِ سرد و جدیِ چهرهاش رو حفظ کرد و از راهروی باریک و کوتاه رد شد و به سالن رسید.
رویِ مبل سیاه رنگِ چرمی، چهار مرد نشسته بودن و سرمستانه مدام پیک های الکل هاشون رو پر میکردن و میخوردن.
نگاهش تیز شد، اونا حتی متوجه ورودش به اون اتاق هم نشدن، چیزی که بیشتر عصبیش کرد این بود که باید جلو چشماش پنج تا مرد میدید، نه چهار تا!
با قدم های بلند، که صدایِ پاشنهی براق کفشش روی پارکت های اونجا صدا میداد نزدیکشون شد و دستاش رو دو طرف پشت مبل گذاشت و خیره به شیشهی بزرگی که دیده کامل به پیست مسابقه داشت حرف زد:
_ دنیل گارسیا کجاست؟
اون چهار مرد با صداش فورا دست از نوشیدن برداشتن، لبخندشون محو شد و به سرعت همزمان سمت جونگکوک چرخیدن.
مردِ مسنی پوزخند مستی زد و گفت:
_ یکم پیش با عجله رفت!
چشمای جونگکوک تیره تر شد، گنگ نگاهش کرد و از مبل فاصله گرفت. نگاهِ یخ زده اش رو روی همشون گردوند و اروم گفت:
_ از کدوم پله ها؟
همون مردِ مسن جرعه ای از نوشیدنیشو خورد و گفت:
_ از سالن اصلی نرفت...از درِ پشتی زد بیرون.
جونگکوک تک خندهی عصبی کرد، زیر لب ناسزایی گفت و بعد بی حرف چرخید و از اتاق خارج شد.
قدم هاش رو بلند برمیداشت، که کم کم شروع کرد به دویدن.
به سرعت پله رو پایین رفت، به سالنِ ورودی که رسید..نگاهی کوتاه به اطراف انداخت و با دیدن دَری که روش " exit2 " نوشته بود به سرعت سمتش رفت و بازش کرد.
با خروجش باد ملایمی تو صورتش خورد، از مقابل درِ خروجی دوم که فاصله گرفت، با چشمش دنبال دنیل میگشت.
که به سرعت دیدتش که داشت به سرعت سمتِ خروجیِ اصلی میرفت.
درنگ نکرد و با سرعت سمتش شروع به دویدن کرد..
موهاش تو هوا تاب میخوردند و اخم باریکی روی ابرو هاش نشسته بود.
سرعتش رو بیشتر کرد، تقریبا بهش رسید بود.
نزدیک تر که شد بلند گفت:
_ بینگو!
دنیل به سرعت در حالی که میدوید برگشت و به جونگکوک نگاه کرد، چشماش از تعجب گرد شدن که تا خواست سرعتش رو بیشتر کنه جونگکوک فرصتش رو نداد و محکم با دستاش از پشت هلش داد، که با صورت رویِ زمین افتاد.
از دردِ صورتش " آخ" بلندی گفت که جونگکوک فورا کنارش زانو زد و یه دستش رو گرفت و محکم پیچید، که فریادِ پر درد مرد بلند تر شد.
خیره به موهایِ شلختهی مرد، با دهن باز پوزخند زد و سرش رو کمی سمتش کج کرد و گفت:
_ فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟
دنیل چهرهاش رو از درد در هم کشید و گفت:
_ فقط داشتم سمت ماشینم میرفتم!
پسر کوچیکتر زبونش رو تو لپش چرخوند چرخوند و با خونسردی لب زد:
_ واقعا؟...اونم با پولایِ قشنگه من؟
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره..
- ۱.۲k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط