{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴.
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~


( سئول__شنبه__ساعت 𝟗:𝟐𝟑 شب__ پیستِ مسابقه)



پاش رو با فشار سنگینی رویِ پدال گاز کوبید، صدای جیغِ لاستیک‌های پورشه اش در پیست پیچید و ماشین با شتابی خیره‌کننده از جا کنده شد و با سرعت از بقیه‌ی ماشین ها جلو زد، یکی پس از دیگری.


نیشخند پهنی گوشه‌ی لبش جا خوش کرده بود، باد از پنجره‌ی باز، موهایش را به‌هم می‌ریخت و مستقیم به صورتش می‌کوبید.


فرمون رو با یک دست محکم گرفت، و دست دیگه اش دنده‌ رو رویِ PDK تنظیم کرد، زیر لب سوتی کش دار زد و هم‌ زمان سرعت ماشین بیش از پیش بالا رفت.


اون آدرنالین دیوونه کننده ای که فقط تو این پیستِ ممنوعه حس می‌کرد براش از مبارزه داخل رینگ بوکس هم جذاب تر بود!


قمارباز ها کم کم تو جایگاه تماشاچی ها جمع میشدن، و بعضی‌ها هم که نفوذ و قدرت بیشتری داشتند، در جایگاه VIP با دقت مسابقه را دنبال می‌کردند و با وسواس، روی هدفشان میلیون‌ها دلار شرط می‌بستند.


جونگ‌کوک فشارِ پاش رو روی گاز بیشتر کرد و با نگاهی کوتاه به سرعت‌سنج، مطمئن و بی‌دغدغه، شتاب گرفت.


ناگهان لرزشی در جیب شلوارش حس کرد.


دنده رو عوض کرد و با دستِ تتو دارش پیچِ مقابلش رو به سمت چپ پیچید و با برداشتن دستش از رو دنده گوشیش رو از جیبش بیرون آورد و نگاه کوتاهی به اسم مخاطب انداخت « جان» نگاهش رو دوباره به جاده دوخت و با لمس کوچیکی تماس رو وصل کرد، و روی بلندگو گذاشت:

_ چیه جان؟

جان از پشت خط با جدیت لب زد:

_ اون اومده!

لحظه‌ای ساکت شد، نگاهش سرد تر رویِ جاده ثابت شد که به وضوح متوجهِ رد شدنِ ماشینی که ازش سبقت گرفت شد که نامحسوس اخماش تو هم رفت.

زبونش رو رویِ پرسینگه لبش کشید و جدی مخاطب به جان گفت:

_ همین الان به خاطر این زنگ فاکیِ تو، یکی ازم سبقت گرفت...

جمله اش رو قطع کرد، و با پیچیدن به دور دوم، حرفش رو ادامه داد:

_ خودم رو میرسونم..پس قبل اینکه عصبانی بشم تماس رو قطع کن جان!


جان متوجهِ لحن جدی و ترسناکِ جونگ‌کوک شد، اون پسر زیادی پیچیده بود..دروغ گفته بود اگه میگفت از طرز تهدیدش نترسید، اون پسره لعنتی وقتی عصبانی بشه اتفاقات چندان خوبی نمی‌افته!
پس بیخیالِ ادامه صحبت شد و با یه لمس تماس رو پایان داد.


جونگ‌کوک وقتی دید تماس قطع شد، چشماش رو ریز کرد و زل زد به همون ماشینی که یکم پیش ازش جلو زد، و با تعویض سریع دنده و فشار دوباره بر پدال گاز، دقیقه ای نکشید که از همون ماشین جلو زد و از پنجره‌ی بازش، انگشت فاکش رو بیرون برد و به اون ماشین خطاب گرفت.


و با پیچ زدنِ آخرین دور..از زیرِ پرچم سیاه و سفیدِ داخل دست داور رد که صدایِ سوت پایان بلند شد.

و ماشینش رو ترمزی سریع گدفت، که باعث شد لاستیک‌ها روی آسفالت جیغ بکشن، و رد سیاهی روی زمین جا بزارند و ماشین سرانجام با تکانی خشن ایستاد.

ادامه دارد...
لایک و کامنت یادت نره خانومی
دیدگاه ها (۱۰)

**پارت چهارم: سرعت و جنون**جونگ‌کوک با خشونتی سرد و بی‌رحمان...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۲ جونگ‌کوک یه لبخندِ...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

لبخند قاتلپارت²⁶ویو سلیناز وقتی از خونه بیرون اومده بودم، حس...

Part:28ات:تند تر برونم حالت بد میشه هاتهیونگ:یااا جونگ کوکا ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁶ویو جونگ کوکچند ثانیه بعد از انف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط