{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخشــیــدمتـ ...!

بخشــیــدمتـ ...!
هـمان روزے
که تنهایم گذاشتیـ
همان روزے که فهمیـدمـ
دیگر خسـته اے...
همان لحظه اے که گفتیـ
مےخوـاهےبرویـ
بخشیـدمتـ ...!
امـا
دلمـ را هـرگـز
نمے بخشمـ ...
کـه اینگـونه
به کـسےوابستـهـ شد
که هیچـگاه دوستـش نداشـتـــ..
دیدگاه ها (۱۲)

مـےگـویند:فـاصـلهعـشق را تهدید مےکند!!!دروغ مےگـویـندمـن هـر...

ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭے،ﭼﺮﺍ ﻫﯿﭻ ﮐﺲﻓﮑﺮے ﺑﺮﺍےﺩﻟﺘﻨﮕے ﻧﻤےﮐﻨﺪ !...

وَقتیــ داشتے میرفْتیــاینقدرسَردبرخوردکردیــکِه یهـ لحظِه ش...

ﻓـَﻘـَﻂ " ﺳُـڪﻮﺗـــ " ﻣﯿڪُـﻨـَﻢﺍﯾـﻦ ﺩُﻧﯿــــﺎ ﺍﮔَـﺮ ﺣَﺮﻓے ﺩﺍ...

اسم رمان: سایه ای که پدرم بودمعرفی: همه می‌گفتند او مردی سرد...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت پـانـزدهـم بیسـت ج...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط