{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرم

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرم
نه شبم هست و نه روز و نه قرار دگرم

رفتی و فاصله ها با من حیران گفتند
قصه ای را که ندانستم و آمد به سرم

رسم این است که من ناز کنم تا تو نیاز
من ِ لیلا ز تو مجنون تر و دیوانه ترم

اندکی گفتم و این قصه دراز است هنوز
که شب عشق تو را نیست هوای سَحَرم
دیدگاه ها (۲)

وقتی دلت قرار ندارد چه میکنی؟وقتی غمت شمار ندارد چه میکنی ؟و...

اصلا نمیخواهم برایم این و آن باشیکافیست وقتی با تو هستم مهرب...

ترسم این است نیایی نفسم تنگ شودنقش رویایی تو هی کم و کم رنگ ...

به هر چه عشق بورزی، به آن قدرت میدهی.

گزارش تصویری از محفل صمیمی «سورۀ سرو»#غزل از آن زمان که نگاه...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط