{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پادشاه شهر ی یه نقاشی میکشه جای چشماشو خالی میزاره

روزی پادشاه شهر ی یه نقاشی میکشه جای چشماشو خالی میزاره
میگه:بهترین نقاش شهرو صدا کنید....
نقاش میاد،بهش میگه میخوام بهترین و مظلوم ترین چشم رو روی این نقاشی بکشی نقاش قبول میکنه.
میره آدرس ی یتیم خونه رو بهش میدن میره اونجا میبینه ی پسر نشسته گوشه دیوار ،میبینه چشمای قشنگ و مظلومی داره ازش اجازه میگیره چشماشو میکشه.
بعد از20 سال بازم پادشاه ی نقاشی میکشه میگه نقاش رو بیارید پیشم
نقاش میاد ،بهش میگه میخوام زشت ترین ،ترسناکترین چشم رو روی این نقاشی بکشی. نقاش قبول میکنه.
میره بهش آدرس ی زندان رو میدن .میره ی جوونی رو میبینه گوشه ی سلولش نشسته ازش اجازه میگیره عکس چشماشو بکشه ،جوون قبول میکنه .
همین ک نقاش داشت عکس چشماشو میکشیده میبینه جوون داره گریه میکنه
نقاش میگه چی شده:میگه یادته 20 سال پیش اومدی تو یتیم خونه چشمای منو ب عنوان بهترین و مظلوم ترین چشم کشیدی، ولی حالا اومدی چشمای منو ب عنوان بد ترین و ترسناک چشم میکشی؟
سلامتی چشمایی ک بد نبود روزگار بدشون کرد....

دیدگاه ها (۳)

اینطوریه که یه پسر بوده که با مامانش زندگی میکرده و اونا فقی...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

the hardeat way ۸

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

رو شیپشون کراش زدم-راستی اینا کاراکتر های سناریو ی جدیدم هست...

داستان این اهنگ:داخل انگلستان ی رسمی بوده که وقتی دو نفر عاش...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

مشخصات

خنده ی ممنوعه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط