{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق

رمان گناه عشق 🍷
پارت: ۲۰



با دستم ارسلان رو هُول دادم تا بالاخره ولم کرد ولم کرد. آییی لبم کنده شد. بلافاصله که ولم کرد. حلقه ی دستش رو دور کمرم محکمتر کرد و کنارم وایساد آیی کمرم داشت میشکست. شایان داشت شاخ درمیاورم. یکم گذشت تا به خودش اومد. اومد جلوی من و گفت:
شایان: خودشی
دیانا: چی... چی؟
شایان: دختر آرش رحیمی آره خودشی
ارسلان: نه اصلا.
شایان: چرا خیلی شبیه مادرشه.
ارسلان: میگم نه.
شایان: منم میگم آره.
ارسلان: چه دلیلی داره که باور نمیکنی؟
شایان: بامن کل کل نکن پسر عمو.
ارسلان: اراصلا خودشه که چی؟!
.....؟......؟......
دیدگاه ها (۰)

رمان گناه عشق🍷پارت: ۲۱شایان: باید بدیش به من. ارسلان: چرا او...

رمان گناه عشق 🍷پارت۲۲دیانا: وای مرسی ارباب کمکم کردید. نیکا:...

رمان گناه عشق 🍷پارت: ۱۹رفتم کنار دیانا و لبم رو روی لبش گذاش...

رمان گناه عشق 🍷پارت: ۱۸دیدم بلهه داره صدای دادزدنای دیانا می...

رسیدیم خونه وقتی از ماشین میخواستم پیاده بشم فیلیکس سری از م...

part1🦋صدای گریه ی بی وقفه ی نوزاد خونه رو پر کرده بود ساعت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط