{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق

رمان گناه عشق 🍷
پارت: ۱۸


دیدم بلهه داره صدای دادزدنای دیانا میاد پاتیز کردم و رفتم توی حیاط رفتم پشت دیانا. همینطوری داشت همه چیو میگفت.
دیانا: ارهشایان عوضی آشغال. من همچیو یادمه
شایان: چی میگی بابا درمورد چی حرف میزنی؟
دیانا: ههه تو نمیدونی من یادمه من دقیق یادمه که وقتی ۱۴سالم بود........
وای نه اگر اینو بگه شایان میفهمه دیانا کیه خدایا جیکار کنم جلوی دهن این وراج هم که نمیشه گرفت! یهو یک فکر به سرم زد نه ارسلان تو نباید غرورت رو زیرپات بزاری. ولی خب برلی نجان جون خودمم که شده باید این کارو بکنم و...
؟....؟........
دیدگاه ها (۰)

رمان گناه عشق 🍷پارت: ۱۹رفتم کنار دیانا و لبم رو روی لبش گذاش...

رمان گناه عشق 🍷پارت: ۲۰با دستم ارسلان رو هُول دادم تا بالاخر...

رمان گناه عشق 🍷پارت: ۱۷صبح با صدای نیکا از خواب بیدارشدم. نی...

رمان گناه عشق❌🍷 پارت:۱۲نیکا: دارم. اما برای چی میخوای؟ دیانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط