دستانم را زنجير به پنجره ات ميکنم .....
دستانم را زنجير به پنجره ات ميکنم .....
قربان غريبيت ....
چرا ....
تو که ميداني .....
در دلم چه ميگذرد .....
غريبم اماما کمک کن ....
متهم ميکنن به آني که نيستم ....
اما ....
تو خود ميداني که آنم ، نيست ...
نخواند دل نوشته هايم را ....
اما ....
خواند دل نوشته هاي که او نبود مقصودش ....
نميدانم ....
چرا نشناخت مرا ....
که مرا نشنيده ، متهم کرد ....
باشد ....
اگر تو امامم قضاوت خواهي کرد ....
بين ما ....
اماما دل اين خواهر را نيز بنگر .....
که وقتي درد داشت ....
به راحتي فراموش شد ....
اما ....
وقتي دلنوشته ام تند شد ....
شماتتم کرد ....
مقصود نيستي اگر داني ....
N....B
قربان غريبيت ....
چرا ....
تو که ميداني .....
در دلم چه ميگذرد .....
غريبم اماما کمک کن ....
متهم ميکنن به آني که نيستم ....
اما ....
تو خود ميداني که آنم ، نيست ...
نخواند دل نوشته هايم را ....
اما ....
خواند دل نوشته هاي که او نبود مقصودش ....
نميدانم ....
چرا نشناخت مرا ....
که مرا نشنيده ، متهم کرد ....
باشد ....
اگر تو امامم قضاوت خواهي کرد ....
بين ما ....
اماما دل اين خواهر را نيز بنگر .....
که وقتي درد داشت ....
به راحتي فراموش شد ....
اما ....
وقتي دلنوشته ام تند شد ....
شماتتم کرد ....
مقصود نيستي اگر داني ....
N....B
- ۲۱۸
- ۱۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط