آتش عشقش چنان سوزنده است

آتش عشقش چنان سوزنده است

که نگاهش نتوان کرد، پریدن که محال

#مجیدندایی
دیدگاه ها (۳)

ادامه>>>جایی بسیار دور از آنجا...تهیونگ روی صندلی بزرگی نشست...

در دوره پهلوی، هیچ رئیس کاروانی جرأت نمی‌کرد نام مرا برای حج...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

dark life = 30

راز خون پارت یازدهم

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

part 8

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پنجاهم | پایان 𓆪 🖤🥀اسما مدت زیادی به صفحه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط