{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من با استعداد بودم.. یعنی هستم.

من با استعداد بودم.. یعنی هستم.
بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم وفکر می کنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. یایک چیز
دیگر.. اما دست هایم چه کار کرده اند؟
یک جایم را خارانده اند.. چک نوشته اند... بند کفش بسته اند... سیفون کشیده اند وغیره.
دست هایم راحرام کرده ام همینطور ذهنم را..
(از کتاب عامه پسند)
دیدگاه ها (۲)

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "23""ویو جئون آنجلینا"چند ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

کامنت بزار تا جایی که میتونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط