فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۲۶
جی : جیمین عزیزم
در آغوشش را باز کرده و جیمین را در آغوش خودش کشاند جیمین شوکه به جی نگاه کرد ... جیمین: چرا اومدی اینجا
جی : نترس پسرم هیچ کس منو نمیشناسه
از آغوشش بیرون رفت و وارد اتاق شد جیمین بعد از بستن در سمتش رفت
جیمین: کاری داشتی میتونستی تماس بگیری
جی : از دیدنم خوشحال نشدی
جیمین: چرا شدم
جی با برداشتن سیب از تو سبد میوه سمته جیمین رفت دستی به شانه اش کشید گفت
جی : بشین پسرم
جیمین رو مبل تک نفره نشست و به جی نگاه کرد ... جی با بغض الکی تو گلو و صدا نا آرام شروع به حرف شد .. جی : نشنیدم چی شده جیمین انگاری از انتقام خودت پشیمون شدی ... یا نکنه چیزه دیگی هست
جیمین فقد سکوت کرده به زمین خیره بود این زن قصد داشت مغزش را شسته شو میداد ..
جی : ماهی که مادرت وارد جهنم شد همین ماه بود ۲۰ اکتبر درست گفتم درسته جیمین مادرت با التماس های که میکرد با گریه های که میکرد رو زمین سرد
جیمین با گذاشت دست رو سرش داد زد گفت
جیمین: ساکت شو
جی.: رو اون زمین سرد مورده ت*جاوز قرار گرفت اونم تقصیری نداشت جونکوک فقد در عشق برادری فروع رفته بود فقد همین..... ولی مادرت که تقصیری نداشت فقد قربانی بود
جیمین: خفشو ...
جی : ببین تو که نمیتونی حتی به این ماجرا گوش بدی .. کتک های پدر بزرگت کتک های مادر بزرگت مهم تر از همه کتک های داییت ایل سونگ اون بیشتر از همه رو مادرت ظلم کرده بود وقتی ترو حامله بود با کتک های که دایی تو و پدربزرگ و گرسنگی های که میکشید با این حال دردناک ترو بزرگ کرد ولی ببین پسرش داره عاشق اون دختره لال میشه
جیمین عصبی تر چنگی به موهایش زد و از رو مبل بلند شد مثل همیشه دست راستش میلرزید ... واقعا داست عاشق اون دختر میشد یا شده بود
جیمین: عاشقی که صحنه من حتی خون یه حیون رو هم نمیدم که اون بخوره چه برسه به عشق من
جی : آفرین جیمین تو همین هستی ... دارو هات رو خوردی
جیمین: اا...اره تموم شدن
جی: میدونستم که تموم شدن برات آوردم
رو میز دارو ها را گذاشت و سمته در رفت
جی: جیمین وقت تصفیه حسابه من دیگه باید برم
با رفتنش سکوت در آن اتاق جم شد دیگه هیچ صدایی به گوشش نمیخورد در سرش اکو شده همه حرف های جی با دست لرزاند سمته دارو ها رفت و زود از تو بطری اش برداشت بودن آب قرص را خورد ... این چه داروی بود که جی تو این ۵ سال به جی کی میداد خوب درست واقعه و معلوم بود دارو های اعصاب برای کنترل ذهن آدم ها ....
پارت ۲۲۶
جی : جیمین عزیزم
در آغوشش را باز کرده و جیمین را در آغوش خودش کشاند جیمین شوکه به جی نگاه کرد ... جیمین: چرا اومدی اینجا
جی : نترس پسرم هیچ کس منو نمیشناسه
از آغوشش بیرون رفت و وارد اتاق شد جیمین بعد از بستن در سمتش رفت
جیمین: کاری داشتی میتونستی تماس بگیری
جی : از دیدنم خوشحال نشدی
جیمین: چرا شدم
جی با برداشتن سیب از تو سبد میوه سمته جیمین رفت دستی به شانه اش کشید گفت
جی : بشین پسرم
جیمین رو مبل تک نفره نشست و به جی نگاه کرد ... جی با بغض الکی تو گلو و صدا نا آرام شروع به حرف شد .. جی : نشنیدم چی شده جیمین انگاری از انتقام خودت پشیمون شدی ... یا نکنه چیزه دیگی هست
جیمین فقد سکوت کرده به زمین خیره بود این زن قصد داشت مغزش را شسته شو میداد ..
جی : ماهی که مادرت وارد جهنم شد همین ماه بود ۲۰ اکتبر درست گفتم درسته جیمین مادرت با التماس های که میکرد با گریه های که میکرد رو زمین سرد
جیمین با گذاشت دست رو سرش داد زد گفت
جیمین: ساکت شو
جی.: رو اون زمین سرد مورده ت*جاوز قرار گرفت اونم تقصیری نداشت جونکوک فقد در عشق برادری فروع رفته بود فقد همین..... ولی مادرت که تقصیری نداشت فقد قربانی بود
جیمین: خفشو ...
جی : ببین تو که نمیتونی حتی به این ماجرا گوش بدی .. کتک های پدر بزرگت کتک های مادر بزرگت مهم تر از همه کتک های داییت ایل سونگ اون بیشتر از همه رو مادرت ظلم کرده بود وقتی ترو حامله بود با کتک های که دایی تو و پدربزرگ و گرسنگی های که میکشید با این حال دردناک ترو بزرگ کرد ولی ببین پسرش داره عاشق اون دختره لال میشه
جیمین عصبی تر چنگی به موهایش زد و از رو مبل بلند شد مثل همیشه دست راستش میلرزید ... واقعا داست عاشق اون دختر میشد یا شده بود
جیمین: عاشقی که صحنه من حتی خون یه حیون رو هم نمیدم که اون بخوره چه برسه به عشق من
جی : آفرین جیمین تو همین هستی ... دارو هات رو خوردی
جیمین: اا...اره تموم شدن
جی: میدونستم که تموم شدن برات آوردم
رو میز دارو ها را گذاشت و سمته در رفت
جی: جیمین وقت تصفیه حسابه من دیگه باید برم
با رفتنش سکوت در آن اتاق جم شد دیگه هیچ صدایی به گوشش نمیخورد در سرش اکو شده همه حرف های جی با دست لرزاند سمته دارو ها رفت و زود از تو بطری اش برداشت بودن آب قرص را خورد ... این چه داروی بود که جی تو این ۵ سال به جی کی میداد خوب درست واقعه و معلوم بود دارو های اعصاب برای کنترل ذهن آدم ها ....
- ۱۸.۰k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط