{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه م

یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه مورچه داشت رد میشد..مورچه دلش سوخت بهش گفت میخوای کمکت کنم رد بشی؟گفت آره..وقتی رفتن اونطرف مورچه احساس کرد پشتش سوخت فهمید که عقرب نیشش زده.بهش گفت منکه کمکت کردم چرا اینکارو کردی ؟گفت خودمم ناراحتم ولی چکار کنم ذاتم اینه..
حکایت بعضی از آدماست
دیدگاه ها (۱)

یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه مورچ...

ok

شمع به کبریت گفت:از تو میترسم تو قاتل من هستی...کبریت گفت:از...

پلی به گذشته

You are paying back karma پارت²⁸زنگ در رو زد و امگاش در رو ب...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹¹ات ✨ خب...حسی که ازت میگیرمو و ...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۳♡بحث رو عوض میکنی هوف، چشم الان میرم ولی قبل...

پارت ۷: نفوذِ بی‌صدااتاقِ کنترل، مثل همیشه، تنها پناهگاهِ ا....

بچها من فهمیدم که اگه تو کپشن بزارم پارتا رو سریع تر میاد پس...

سانزو سرشو آورد بالا و دید که نانسی از خجالت سرشو انداخته پا...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط