یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه م
یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه مورچه داشت رد میشد..مورچه دلش سوخت بهش گفت میخوای کمکت کنم رد بشی؟گفت آره..وقتی رفتن اونطرف مورچه احساس کرد پشتش سوخت فهمید که عقرب نیشش زده.بهش گفت منکه کمکت کردم چرا اینکارو کردی ؟گفت خودمم ناراحتم ولی چکار کنم ذاتم اینه..
حکایت بعضی از آدماست
حکایت بعضی از آدماست
- ۸۴۰
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط