{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محکوم به قتلی...

محکوم به قتلی...

آن زمان که صدایت زدم

با " جانم " گفتنت ، تیـــرِ خلـاص را زدی !

دُرست وسطِ قلبم . . .

کارم را ساختی

و حالـا من ، جانم را داده ام برایِ تـــو....
دیدگاه ها (۱۷)

دلم تنگ شده برای یک حادثه ...حادثه ای شبیه کوبیدن باران به پ...

💟 🌸 💟

وقتی می گویی نرواز آنگاه که می گویی بیا ، بیشتر دوستت دارمنم...

نبودنت را به من "بند" زده اند انگار.....جدا میکنم وصله های ن...

به آرامی صدایت را به فراموشی می سپارم

روز اولی که باهات حرف زدم یه حسی میگفت زیاد دل نبند ها تهش ق...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط