fake tehkook
fake. tehkook
فصل هفتم: اعتراف
سالها بعد، توی یکی از مصاحبهها، مجری از تهیونگ پرسید: «بین اعضای گروه، به کی بیشتر نزدیکی؟»
تهیونگ بیاختیار نگاهش رفت سمت جونگ کوک که لبخند میزد. تهیونگ جواب داد: «همهشون. ولی یه جور خاصی، جونگ کوک... میدونید، ما با هم بزرگ شدیم. از بچگی. اون منو میشناسه بهتر از خودم.»
جونگ کوک مکالمه را عوض کرد تا کسی چیزی نفهمد. اما آن شب توی اتاق، تهیونگ گفت: «نزدیک بود بگم همه چی رو.»
جونگ کوک خندید. «بگو. من حاضرم. حاضرم همه بدونن که تو مال منی.»
تهیونگ با تعجب نگاهش کرد. «جدی میگی؟»
جونگ کوک دستش را گرفت و محکم فشرد. «تهیونگ، من از روز اولی که اومدی تو شرکت، مال تو بودم. بقیه چیزی رو که بین ماست عوض نمیکنه. هر چی پیش بیاد، من میخوام با تو باشم. نمیترسم.»
تهیونگ اشک توی چشمهایش جمع شد. «منم نمیترسم. وقتی تو هستی.»
فصل هفتم: اعتراف
سالها بعد، توی یکی از مصاحبهها، مجری از تهیونگ پرسید: «بین اعضای گروه، به کی بیشتر نزدیکی؟»
تهیونگ بیاختیار نگاهش رفت سمت جونگ کوک که لبخند میزد. تهیونگ جواب داد: «همهشون. ولی یه جور خاصی، جونگ کوک... میدونید، ما با هم بزرگ شدیم. از بچگی. اون منو میشناسه بهتر از خودم.»
جونگ کوک مکالمه را عوض کرد تا کسی چیزی نفهمد. اما آن شب توی اتاق، تهیونگ گفت: «نزدیک بود بگم همه چی رو.»
جونگ کوک خندید. «بگو. من حاضرم. حاضرم همه بدونن که تو مال منی.»
تهیونگ با تعجب نگاهش کرد. «جدی میگی؟»
جونگ کوک دستش را گرفت و محکم فشرد. «تهیونگ، من از روز اولی که اومدی تو شرکت، مال تو بودم. بقیه چیزی رو که بین ماست عوض نمیکنه. هر چی پیش بیاد، من میخوام با تو باشم. نمیترسم.»
تهیونگ اشک توی چشمهایش جمع شد. «منم نمیترسم. وقتی تو هستی.»
- ۷.۵k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط